صفحه اصلی      اخبار      امر به معروف و نهی از منکر      تربیت و آموزش اسلامی      صوت      فیلم      نگارخانه      تحلیل هفته      فراخوان مقاله   
 
 
 
 
 
تربیت و آموزش اسلامی کتابخانه مجازی
عنوان کتاب تربیت برتر
موضوع

نقش ارتباط در اولين جايگاه تربيت (1)
 نقش خانواده
 ولقد كرّمنا بنى آدم
 ((ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم )) (2)
 يكى از نيارهاى اساسى والدين و معلمان در امر تربيت و پرورش اخلاقى كودكان ، برقرارى ارتباط سالم با آنهاست .
 ارتباط صحيح بين پدر و مادر و روابط سالم آنان با كودكان ، اولين و مهمترين زمينه رشد و پرورش اخلاقى نونهالان است .
 بهترين ملاك و معيارى كه براساس آن تربيت و كيفيت پرورش اخلاقى كودكان را مى توان مورد ارزيابى و دقت قرار داد، همان شبكه ارتباطى اعضاى خانواده با يكديگر است .به همين اعتبار، خانواده را امروزه به ((سيستم ارتباطى )) تعريف مى كنند كه سلامت جامعه ، بازتابى از سلامتى سيستم ارتباطى خانواده است ، زيرا جامعه سالم ، بدون روابط سالم درون خانواده ها امكان پذير نيست .
 سيستم چيست ؟
 سيستم عبارت است از: مجموعه عناصر و يا افرادى كه با هم در جهت اهداف و منافع مشترك ، ارتباطى متقابل داشته و در حقيقت يك هويت را مى سازند بطورى كه اگر در اين سيستم اختلالى ايجاد شود و يا براى يكى از اعناصر و يا اعضاى آن مشكلى پديد آيد به ساير عناصر و اعضاى سيستم سرايت مى كند:
 
 چو عضوى به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار
 بنابراين ، اساس تربيت سالم نونهالان جامعه ، بستگى كامل به سلامتى خانواده دارد و سلامتى خانواده مستلزم ارتباط سالم بين اعضاى خانواده است .
 ارتباط چيست ؟
 ارتباط عبارت است از: فرايند مبادله اطلاعات و احساسات . مبادله بر وزن مفاعله ، امرى است طرفينى و دو جانبه ، پس ارتباط جريانى است متقابل .
 ارتباط سالم كدام است ؟
 ارتباط سالم و صحيح آن است كه ، طرفين در امر مبادله اطلاعات و احساسات در فضايى مناسب مشاركت كرده و با يكديگر هماهنگى داشته و در اين ارتباط، هر دو احساس ارزشمندى كنند. بطورى كلى ارتباط انسانها با يكديگر براساس دو بينش برقرار مى گردد: ((كرامت ))؛ و ((اهانت ))، يعنى ، يا براساس تكريم شخصيت است و يا براساس تحقير شخصيت (3) ما در برخوردها و ارتباطتمان با ديگران ، هر گونه انسان را تلقى كنيم ، همان گونه با او برخورد مى كنيم . اگر انسان را موجودى با شخصيت و با عزت بدانيم تلاش مى كنيم كه اين كرامت را در او تقويت كنيم و اگر او را فاقد كرامت نفس بدانيم سعى در تحقير او داريم .
 از ديدگاه اسلام ارتباطى سالم است كه برپايه تكريم شخصيت و عزت نفس ‍ و احترام متقابل افراد انسانى استوار باشد.
 مهمترين وسيله ارتباط
 يكى از روشهاى برقرارى ارتباط انسانها با يكديگر طريقه گفت و شنود. مكالمه است . كلمات ، مبيّن عواطف و احساسات و انسانهاست ، از طريق رد و بدل كردن كلمات ، اهداف و مقاصد و نيتها آشكار مى شود، در حقيقت ، شخصيت انسانها در زير زبانشان و بين سخنانشان نهفته است (4) .
 ارتباط كلامى
 با تحقيقات كه به عمل آمده ، در جامعه ما تقريبا نزديك به 85 (درصد) ارتباطات افراد از طريق حرف زدن و گوش دادن (گفت و شنود) و نزديك به 15 (درصد) از طريق خواندن و نوشتن است .پس در اين مورد، واژه ها و كلمات و جملات نقش ويژه اى را در نقل و انتقال مفاهيم و احساسات انسانها بازى مى كند. واژه ها در نقل و انتقال اطلاعات و ارتباط دو انسان از بار احساسى مهمى برخوردارند و از نظر عاطفى ، كالمات تاءثير فوق العاده اى در روحيه افراد انسانى دارد.
 بيان و گفتگو كه براى ايجاد ارتباط در قالب كلمات و الفاظ رد و بدل مى شود، از اهميت خاصى برخوردار است و به همين سبب ، خداوند متعال در قرآن كريم اولين ويژگى مهم انسان را پس از خلقت او بيان ذكر مى نمايد: خلق الانسان علمه البيان ؛ انسان را بيافريد. به او سخن گفتن آموخت (5) .
 بيان و گفتار، مهمترين وسيله ارتباط انسانها با يكديگر است و چون ارتباط فرايندى است دو طرفه ، بخش اعظم ارتباط انسانها از طريق گفت و شنود و همين مكالمات عادى و روزمره صورت مى گيرد و لذا در ارتباط صحيح و سالم ، بايد هم گوينده خوبى بود و هم شنونده خوبى ؛ يعنى ، در تبادل اطلاعات و احساسات و عواطف بايد از نقش و تاءثير عاطفى و روانى واژه ها و كلمات آگاه بود. بايد توجه داشت كه چگونه بعضى از كلمات و واژه ها در ايجاد برقرارى ارتباط سالم نقشى سازنده داشته و همواره در ايجاد صميميت و دوستى مؤ ثرند (6) . همچنين بايد با موقعيت و فضاى ارتباط كه اين واژه ها و كلمات در آن رد و بدل مى گردد، آشنايى داشت . گاهى گفتن يك كلمه مثبت ، در شرايط و فضاى نامناسب و نامساعد، بار منفى القا مى كند(7) . بنابراين بايد هم به نقش كلمات و واژه ها و هم شرايط القا و مبادله كلمات آشنايى و دقت كامل داشت ؛ چرا كه ارتباط سالم در فضايى حاكم از صميميت و محبت و احترام متقابل با شناخت و در نظر گرفتن معنا و نقش عاطفى كلمات امكان پذير است و رعايت آنها موجب استحكام آن روابط خواهد شد. متاسفانه ما توجهى به سخنان و واژه هايى كه در مكالمات و گفتگوهاى روزانه مان رد و بدل مى كنيم ، نداريم بخصوص ‍ اگر در نقش اوليا و مربيان و در مقام تعليم و تربيت هم باشيم . براى اين كه با نقش بسيار حساس كلمات و اهميت و ارزش آنها آشنا شويم و نيز آثار مهمشان را در زندگى بدانيم ، از قرآن رهنمود مى گيريم :
 الم تركيف ضرب الله مثلا كلمه طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء توتى اكلها كل حين باذن ربها و يضرب الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون و مثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار (8) .
 ((آيا نديده اى كه خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاك چون درختى پاك است كه ريشه اش در زمين و شاخه هايش در آسمان است . به فرمان خدا هر زمان ميوه خود را مى دهد. خدا براى مردم مثلها مى آورد، باشد كه پند گيرند و مثل سخن ناپاك چون درختى ناپاك است كه ريشه در زمين ندارد و بر پا نتواند ماند.))
 اليه يصعد الكلم الطيب (9) .
 ((سخن پاك و طيب به سوى خداوند بالا مى رود(10) .
 فضاى ارتباط
 بايد توجه داشت كه قبل از ارتباط كلامى ، فضاى برخورد يعنى وضعيت ظاهرى : نگاهها، و حالتهاى چهره ، حركتها و ابروها، در ارتباطات سالم و مناسبات صحيح انسانى بسيار مؤ ثر است : قيافه عبوس ، تبسم مليح ، غرور و يا خضوع و فروتنى ، در ايجاد فضاى مثبت و يا منفى اثرهاى مهمى در ارتباطها مى گذارند.
 و لاتصعر خدك للناس و لاتمش فى الارض مرحا .
 ((به تكبر از مردم روى در هم مكش و با غرور بر زمين گام منه (11) .
 عبس و تولى ان جاءه الاعمى و مايدر يك لعله يزكى
 روى را ترش كرد و سر برگردانيد. چون آن نابينا به نزدش آمد و تو چه دانى شايد كه او پاكيزه شود(12) .
 فضاى معنوى ارتباط
 و اخفض جناحك لمن اتبعك من المومنين (13) .
 ((در مقابل مؤ منانى كه از تو پيروى مى كنند، پروبال فروتنى فرود آر(14)
 ... و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.
 ((و چون با نادانها مقابل شوند، سلام مى گويند.))(15)
 و اذا مروا باللغو مروا كراما .
 ((و زمانى كه با كژى روبرو شوند، بزرگوارانه از آن مى گذرند.))(16)
 ... و اذا ما غضبوا هم يغفرون .
 ((و چون در خشم شوند خطاها را مى بخشايند.))(17)
 و اذا حييتم بتحيه فحيوا با حسن منها اءوردوهآ
 ((در برخورد چون شما را به سلامى نواختند، پس شما به سلامى بهتر از آن يا همانند آن پاسخ گوئيد.(18) ))
 ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بينك و بينه عداوة كانه ولى حميم .
 ((همواره به نيكوترين وجهى پاسخ ده ، تا كسى كه ميان تو و او دشمنى است ، چون دوست مهربان تو گردد.(19)
 خوب گوش دادن
 فبشر عباد الذين يسمعون القول فيتبعون احسنه
 ((پس بندگان را بشارت ده : آن كسانى كه به سخن گوش مى دهند و از بهترين آن پيروى مى كنند.(20)
 و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم
 ((و (منافقين ) مى گويند كه او (پيامبر) به سخن هر كس گوش مى دهد. بگو: او براى شما شنونده خوبى است .(21) ))
 خوب سخن گفتن (لحن و آهنگ گفتار)
 از نظر روانى و عاطفى لحن آهنگ كلام در ارتباطات متقابل تاءثير مطلوب و نامطلوب دارد: گاه اگر سخن با لحن خشن و صداى شديد القا شود، آرامش ‍ انسان را به هم مى ريزد، تاءثير منفى در روحيه طرف مقابل مى گذارد و وى را عصبانى مى كند؛ و گاه لحن نرم و آرام ؛ غضب و عصبيتى را فرومى نشاند.
 به همين جهت ، قرآن براى ايجاد ارتباط سازنده ، لحن خوش و مناسب را در گفتار توصيه مى كند:
 و اقصد فى مشيك و اغضض من صوتك
 ((در رفتارت راه ميانه روباش و لحن سخنت را آرام كن . (22) ))
 فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى .
 ((با او (فرعون ) به نرمى سخن گوييد، شايد پندگيرد، يا بترسد.(23) ))
 و لتعرفنهم فى لحن القول و الله يعلم اعمالكم .
 ((و تو آنها (منافقين ) را از لحن سخنانشان خواهى شناخت ، و خدا از اعمالتان آگاه است.(24) ))
 يا صاحبى السجن اءاءرباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار.
 ((اى دوستان زندانى ام آيا سرپرستان گوناگون بهتر است يا خداى واحد غالب برهمگان ؟ (25) ))
 و قولوا للناس حسنا
 ((با مردم به نيكى سخن بگوئيد.(26) ))
 و قل لعبادى يقولوا التى هى احسن .
 ((و به بندگان من بگو كه با يكديگر به بهترين وجه سخن بگويند.(27)
 سخن خوب گفتن
 وقولوا قولا سديدا.
 ((و درست و قاطع سخن بگوييد.(28)
 و قولوا لهم قولا معروفا.
 ((و به آنان سخن نيك بگوييد.(29)
 قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى و الله غنى حليم .
 ((سخن خوب و عفو و گذشت ، بهتر از صدقه اى است كه آزار به دنبال داشته باشد. خدا بى نياز و بردبار است .(30) ))
 و قل لهما قولا كريما.
 ((و با آنان (پدر و مادر) محترمانه سخن بگوى (31) ))
 در سخن گفتن ارزيابى منفى نكنيد
 لايسخر قوم من قوم
 ((گروهى ، گروه ديگر را مسخره نكنند.(32) ))
 و لاتلمزوا انفسكم
 ((از يكديگر عيبجويى مكنيد. (33) ))
 و لاتنابزوا بالالقاب .
 ((و يكديگر را به القاب زشت صدا مكنيد.(34) ))
 ارتباط والدين با يكديگر
 در حال حاضر در جوامع صنعتى ارتباط بيشتر اعضاى خانواده با يكديگر رو به كاهش گذاشته و اگر ارتباطى هم وجود دارد، در بسيارى از موارد، ارتباط كارى و فيزيكى است ، نه عاطفى و قلبى . اين امر به علت نفوذ فرهنگ غربى به تدريج به جوامع ديگر هم سرايت كرده است ، بطورى كه در جامعه ما در شهرهاى بزرگ ارتباط اعضاى خانواده ها با يكديگر، رو به ضعف نهاده و گفتگوها بعضا يكطرفه و روابط خانوادگى ، بسته است . تفهيم و تفاهم به دشوارى صورت مى پذيرد، پدر، مادر و اعضاى خانواده هر يك به كارى مشغول و گرفتارند و فرصت حضور در جمع دوستانه خانواده را كمتر پيدا مى كنند؛ و از طرفى تلويزيون با برنامه هاى متنوع در كاهش ارتباط بين اعضاى خانواده ، تاءثير زيادى داشته و در موقعيتها و فرصتهاى كوتاهى هم كه اعضاى خانواده پيدا مى كنند به علت عدم درك احساسات يكديگر، ارتباط ناقصى صورت مى گيرد و لذا ارتباط يك طرفه بوده و زن و شوهر دچار بريدگى عاطفى مى گردند. ظاهرا با هم هستند، ولى اين ارتباط بيشتر ارتباط فيزيكى است تا ارتباط قلبى و احساسى ، بطورى كه هر كدام در لاك خود فرورفته و به دنبال حل معضلات خود دست و پا مى زنند: مردها، كه در كار و مشاغل روزانه تحت انواع فشارهاى روحى و روانى قرار مى گيرند و زمانى كه فراغت حاصل كرده و به خانه روى مى آورند ديگر حال و حوصله سخن گفتن و فرصت گوش دادن را ندارند و براى برآوردن احتياجات خود، حتى حال استفاده از جملات و به كار بردن كلام را ندارند، بطورى كه در گفتار خود، تنها از كلمات مقطّع بهره مى برند؛ مثلا مى گويند: نهار ؛ (يعنى ، لطفا نهار بياور)؛ چاى ، (لطفا چاى بياور).
 در اين هنگام ، زن كه اوقاتى از روز را گذرانيده و منتظر بوده تا شوهر بيايد و گفتنيهاى خود را براى او تعريف كند، مواجه با بى حوصلگى شوهر مى شود، سخنش را در پيش خود نگه مى دارد و حتى از بازگو كردن مسائل ابتدايى و احتياجات اوليه زندگى و روزمره خود، خوددارى مى كند. از طرفى ، شوهر براى گرفتاريها، خستگيها و فشارهاى زندگى ، ديگر حوصله شنيدن سخنان طرف مقابل را ندارد و از اين سو، زن مى خواهد با حرف زدن ، احساسات خود را تخليه كند تا شايد شوهر با شنيدن سخنان وى بر زخم وى مرهمى بگذارد و دردها، و غمهاى او بكاهد و به او اميدى و شادى بدهد؛ ولى شوهر ديگر آمادگى پذيرش اين اظهارات را ندارد و همين عدم پذيرش سخنان يكديگر، منجر به عدم درك و تفاهم شده و در نهايت ، ناسازگارى را به دنبال خواهد داشت . گاهى اين تعارضها موجب درگيريهاى لفظى شديدى مى شود و همين پرخاشگريها، اختلالات شديد روانى در شبكه ارتباطى خانواده به وجود مى آورد. اين مشكل به ساير اعضاى خانواده ، يعنى فرزندان نيز منتقل مى شود و تاثير نامطلوبى در شبكه ارتباطى و رفتارى آنان به جاى مى گذارد.
 در پى مطالعات و بررسيهايى كه به عمل آمده ، روشن گرديده است در اين گونه خانواده ، نارضايتى ها و برخوردهاى نامناسب و ناسالم ، موجب بروز بيماريهاى جسمانى ، افسردگيها، اضطرابها و كاهش سلامت روانى گرديده بطورى كه بسيارى از فرزندان اين خانواده ها، از اعتماد به نفس كمترى برخوردارند و با احساس تنهايى و بى تفاوتى ، تمايل دارند كه در كارها شكست خود را به ديگران استناد دهند و همواره با عدم موفقيت و پيشرفت تحصيلى مواجه مى شوند. برخلاف خانواده هايى كه دامنه ارتباطات متقابل والدين ، وسيع و صميمانه است و در نتيجه مبادله اطلاعات و احساسات ، در اثر فرصتهاى حاصل شده ، موجب صميمت بيشتر اعضاى خانواده ، زمينه رشد اخلاقى و موفقيت تحصيلى فرزندان مى گردد.
 و لا يحزنك قولهم (35)
 ((سخن آنان ترا غمگين نكند.))
 نقش روانى و عاطفى كلمات
 در ارتباط بين دو انسان ، واژه ها و كلمات گاهى نقش سازنده يا مخرب دارند. بعضى از كلمات روح انسانى را خراش مى دهند و موجب شيارها و زخم هايى در دل انسان مى گردند. اين زخمها گاهى كارى تر از زخم شمشير (36) و ماندگارتر از آن است و همواره مثل خوره روح آدمى را مى خورد و منجر به بيماريهاى عميق روانى مى گردد.(37) كلمات و جملات ناسالم موجب ارتباط ناسالم و كلمات خوب و شاد موجب ارتباط سالم مى گردد. گاهى كلمات ناسالم بطور ناخودآگاه در گفتار متداول والدين ، پيامهاى نامناسب و پيامدهاى مخربى به بار خواهد آورد و سبب تضعيف و تحقير شخصيت و آزرده شدن روح يكديگر مى گردد.(38)
 اظهار نظرها و كلمات ناهنجارى كه در برخوردهاى ارتباطى روزانه والدين رد و بدل مى شود عزت نفس آنان را جريحه دار مى سازد و تهديدى براى ارتباط سالم خود و فرزندانشان خواهد بود. غرولندهاى مادر به دنبال پدر يا بالعكس در حضور فرزندان نيز آثار بسيار ناگوارى در شبكه ارتباطى خانواده به وجود خواهد آورد.(39)
 انكم مؤ اخذون باقوالكم فلا تقولوا الا خيرا
 ((البته شما در مورد گفتارتان مورد مؤ اخذه قرار مى گيريد پس نگويد مگر سخن خير و نيكى را.(40) ))
 مشكل عمده ما اين است كه از مهارتهاى ارتباطى سالم بى بهره ايم . بيشتر اعضاى خانواده ها در جامعه ما اكثرا انسانهاى مؤ من ، متدين و وفادار به يكديگرند؛ ولى متاسفانه در ايجاد ارتباطى سالم و شاد باهم ، بخصوص از زمانى كه صاحب فرزند مى شوند، بى بهره اند. اختلالات ارتباطى بين زن و شوهر در ساير اعضاى شبكه ارتباطى سرايت كرده و آثار تخريبى در روابط فرزندان با ساير افراد خانواده و اجتماع به جاى مى گذارد. ما به ظاهر ارتباط خود را به وسيله كلمات و جملات اظهار مى داريم و گفتن كلمات و رد بدل كردن جملات را بطور روزمره امرى ساده و طبيعى مى انگاريم و خيلى راحت واژه ها را پشت سر هم از دهان خارج مى كنيم و توجهى نداريم كه اين كلمات ، چه تاءثير هيجان انگيزى هر چند ظاهرا نامحسوس در روح و روان ديگران بجاى خواهد گذاشت . همين سخنان (41) روزمره است كه رابطه بين زن و شوهر را تيره و تار و يا صميمى و شاد مى كند، به عبارت ديگر، ارتباط را عميق تر كرده و يا موجب تنفر و گسيختگى آن مى شود. در هر صورت ، ما موقعى شاد، سرحال و سعادتمنديم كه بتوانيم ارتباطى سالم و صحيح بر قرار نماييم و از اين ارتباط، هم خداوند راضى باشد و هم مالذت ببريم . خداوند زبان را وسيله اى براى بيان كلمات طيب (42) و طاهر كه موجب تخليه احساسات ، كاهش دشواريها، برقرارى ارتباط سالم تعالى روح و رستگارى انسان مى گردد، قرار داده است . كلمات را نبايد ساده فرض كرد، اينها جزء عمل انسان هستند كه درباره آنها انسان مورد محاسبه و مؤ اخذه قرار خواهد گرفت :
 ما يلفظ من قول الالديه رقيب عتيد.
 ((انسان هيچ سخنى نمى گويد، مگر اينكه در كنار او مراقبى از طرف خداوند حاضر است .(43) ))
 ما وقتى بايد خود را ارزيابى كنيم و در كسب ارتباطى سالم موفق بدانيم كه دچار خشم مى شويم : با كسانى كه از دست شما عصبانى و خشمگين هستند چگونه سخن مى گوييد؟ يا مواقعى كه انتقادى به شما وارد مى سازند، چگونه برخورد مى كنيد؟ وقتى همسرتان به سخنان شما گوش ‍ نمى دهد چه مى گوييد و چه مى كنيد؟ وقتى كه شما زير بار فشار اقتصادى قرار گرفته ايد و يا غم و اندوه و رنجش خاطرى براى شما فراهم شده است چه عكس العملى از خود نشان مى دهيد و چه مى گوييد؟ در حالى كه خسته و كوفته و با فشار روحيى كه بر شما وارد آمده است از سر كار، به منزل بر مى گرديد و با مشكلات غير مترقبه در خانه مواجه مى شويد، چه مى كنيد و چه مى گوييد؟ اين گفتگوها را خداوند مى شنود:
 قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها و تشتكى الى الله و الله يسمع تحاور كما ان الله سميع بصير؛
 ((خدا سخن زنى را كه درباره شوهرش با تو گفتگو مى كند و به سوى خدا شكوه مى كند، شنيد و خدا گفت و گوى شما را مى شنود، زيرا شنوا و بيناست .(44) ))
 اگر ما بتوانيم در اين گونه مواقع ، بر است سركش غضب افسار بزنيم و خود را كنترل و يا حداقل سكوت كنيم (45) و يا كلماتى به زبان بياوريم كه احساسات طرف مقابل را جريحه دار نكند و از عاطفى منفى برخوردار نباشد، مى توان گفت كه موفق بوده ايم به گونه اى احترام متقابل را حفظ كرده و در واقع از ارتباط سالمى برخوردار باشيم .
 در حقيقت ، همين ارتباط خوب و سازنده است كه موجب رضايت خداوند متعال ، لذت بخشى به زندگى ، رشد و تعالى روح و افزايش درجه تقوا در ما و همسرمان خواهد شد. كم اند كسانى كه در چنين مواقعى ، با صميميت و گشاده رويى با كلماتى محبت آميز برخوردى شرافتمندانه و كريمانه داشته باشند. بيشتر زوجها در چنين مواقعى از برقرارى ارتباط سالم غفلت دارند و همين غفلت ، كم كم موجب شكاف عميقى در شبكه ارتباطى خانواده گرديده و در نتيجه ، سبب اختلاف و ناهنجاريهاى روانى و عصبى ساير اعضاى خانواده خواهد شد. گاه اتفاق مى افتد كه زوجها سر يك مساءله كوچك و پيش پا افتاده اى جرّ و بحث فراوانى مى كنند و سخنانى رد و بدل مى گردد كه قلبها را مى آزارد (46) و موجب جريحه دار شدن شخصيت طرفين و ايجاد نوعى رنجش عاطفى ، تعارض و اختلاف خواهد بود. تشديد اين عوامل ، موجب شدت بحران در سيستم ارتباطى كودكان با يكديگر و ساير اعضاى خانواده خواهد شد و اين اختلالات به صورت رفتارهاى ناهنجار، در محيط خانه و مدرسه ظاهر مى گردد. اغلب پرخاشگريها، افسردگيها، كمروييها، خودآزاريها، ديگر آزاريها، انزواطلبيها، كم رغبتى به تحصيل ، بى دقتى و بى علاقگى به درس و سرانجام افت تحصيلى كودكان ، همه ناشى از اختلالاتى است كه در شبكه ارتباطى خانواده به وجود آمده است .
 ارتباط سالم و سازنده والدين با يكديگر
 در يك سيستم ارتباطى مانند خانواده ، تبادل اطلاعات و احساسات چگونه بايد صورت گيرد و براى برقرارى يك ارتباط سالم چه بايد كرد؟
 همان طور كه بيان شد ارتباط سالم و خوب ، ارتباطى است كه دو طرفه باشد و هر دو براساس احترام متقابل در فضايى مناسب ، تبادل افكار و احساسات نمايند، براى يكديگر ارزش قايل شوند، به نظرات يكديگر اهميت داده و با صميميت ، مشكلات ، دردها و شاديها و انتظارات و آرزوها را با هم در ميان بگذارند. اين خود، در كاهش دردها مؤ ثر است و در مواقع دشوارى و بروز مشكلات ، به راه حلهاى مناسب مى انجامد.
 به حرفها و سخنان يكديگر كاملا گوش دادن ،(47) بزرگوارانه خطاى يكديگر را ناديده گرفتن ،(48) با يكديگر هم احساس شدن و با احساس همدردى به مبارزه با مشكلات پرداختن ، از ويژگيهاى خانواده متعادل و با ايمان است . در چنين خانواده اى ارتباط بين زن و شوهر در جوى آرام ، سرشار از محبت و مملو از سرور و تواءم با صميميت و ارزش گذارى به شخصيت يكديگر، انجام مى پذيرد:
 و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمتة ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون .
 ((و از نشانه هاى قدرت اوست كه برايتان از جنس خودتان همسرانى بيآفريد تا به ايشان آرامش يابيد و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد. در اين عبرتهايى است براى مردمى كه تفكر مى كنند.(49) ))
 مهمترين و با شكوهترين تجليّات ارتباط سالم بين زن و شوهر روابط گرم و دوستانه فرزندان ، در عين حفظ احترام متقابل است كه خود مايه آرامش ‍ روان و التيام آلام روحى و عاطفى اعضاى خانواده مى شود.
 تلاش براى تبادل عاطفى و اثبات صادقانه علاقه و صميميت در جوى معنوى ، كه هر يك يكديگر را آيت و نشانه الهى و وسيله تعالى و رشد خود حس كند، موجب صميميت و پايدارى بناى مقدس خانواده خواهد كرد. آگاهى از شيوه هاى صحيح ارتباط (50) و مبادلات فكرى و عاطفى زمينه هاى روشنى پيش روى هر يك خواهد گذاشت تا هر يك ، از واژه هاى و كلمات محبت آميز و ارزشمندى كه شخصيت يكديگر را حفظ نموده و احترام متقابل را افزايش دهد، استفاده كنند. كلماتى كه در اين مناسبات انسانى سبب خواهد شد، ارتباط قلبى روز به روز عميق تر شده و آثار شكوهمند آن بر روابط سايه افكند و در گسترش رفتار محترمانه با فرزندان تاءثير گذارده . يك نمونه از اين كلمات ، كه پيامبر(ص ) توصيه فرموده اند، چنين است كه : اگر كسى به همسرش بگويد: ((تو را دوست دارم (51) )) اين جمله هرگز از دل او خارج نخواهد شد.
 ابراز محبتهاى قلبى و احترام به شخصيت همسر و گفتگوهاى مسرّت بخش ، موجب علاقه مندى زن به زندگى مشترك در پرتو ارزشهاى والاى اخلاقى و معنوى خواهد شد. چرا كه در اين بناى استوار و مقدس خانواده ، زن از شوهر تعهدى محكم و استوار گرفته است :
 و اخذن منكم ميثاقا غليظا.
 ((و زنان از شما عهد و پيمانى محكم گرفته اند. (52) ))
 در اين ارتباط، مرد نقش . مسؤ وليتى بارزتر به عهده دارد؛ چرا كه قوام دهنده بناى مقدس زندگى خانواده است :
 الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم ؛
 ((مردان قوام دهنده و عهده دار كارهاى زنان اند. به آن جهت كه خداوند بعضى را بر بعضى برترى داده و از آن جهت كه از اموال خود نفقه مى دهند. (53) ))
 پيامبر اكرم (ص ) با كرامت و بزرگوارى در بذل عواطف و احترام ، روابطى گرم و صميمانه و محيطى سرشار از اميد و اطمينان به وجود مى آورند و مى فرمايند:
 خير كم لاهله و انا خير كم لاهلى (54) .
 ((بهترين شما كسى است كه براى خانواده اش بهتر است و من از همه شما براى خانواده ام بهترم .))
 فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله .
 ((پس زنان شايسته فروتنانى تابع هستند كه در غياب همسر خود، اسرار او را در برابر حقوقى كه خداوند قرار داده ، حفظ مى نمايند. (55) ))
 ويژگيهاى ارتباط سالم زن و شوهر
 1- بخشى از اوقات خود را در زندگى شبانه روزى ، مخصوص ارتباط با خانواده خود قرار مى دهند.
 2- در ارتباط متقابل خود با همسر، همواره احترام متقابل را حفظ مى كنند و هر يك وظيفه مجزا و متفاوت به عهده داشته كه تكميل و تكوين خانواده ، موهون تلاش هر دو است .
 3- در ارتباط كلامى ، با لحنى محبت آميز و با نيتى خير خواهانه وارد مى شوند
 4- اشكالها و انتقادها را دور از حضور فرزندان بازگو و حل و فصل مى كنند.
 5- انتقادها با رعايت احترام در حد ظرفيت طرف مقابل عنوان مى شود بطورى كه به حيثيت وى ، لطمه وارد نمى كند.
 6- انتقاد با اظهار جنبه هاى قوت و تكيه روى نقاط مثبت آغاز و زمان فرصت اصلاح به يكديگر داده مى شود.
 7- در ابراز احساسات ، انتقادها و ارشادات ، شخصيّت و عزت و نفس فرد، همواره حفظ مى شود.
 8- طرفين ممكن است از اشتباهاى يكديگر اطلاع داشته باشند، ولى بزرگوارانه آنها را ناديده مى گيرند(56) .
 9- در صورتى كه طرف مقابل خطا كار است ، اين سخن على (ع ) را آويزه گوش نموده است كه با سكوت او را عقوبت و يا اصلاح كند: اعقل الناس من لايتجاوز الصمت فى عقوبة الجهال (57)
 ((داناترين مردم كسى است كه در عقوبت ناآگاهان ، از سكوت تجاوز نكند.))
 10- در اظهار انتقاد همواره حس عيب پوشى و رازدارى را بر اساس : هن لباس لكم و انتم لباس لهن ؛ (58) آنها پوشش شمايند و شما پوشش آنهاييد.(59) همواره حفظ كرده و گاهى اوقات سكوت و خاموشى را سازنده تر از سخن گفتن مى بينند.(60)
 11- اوقات خوش خانه در ارتباط با يكديگر، به سخنان و گفتارى كه موجب رشد و تعالى شخصيت خود و فرزندان مى شود، صرف مى گردد. يكى از لحظات مسرّت بخش و معنوى يك خانواده در ارتباطى سالم ، هنگامه نماز است ، آن گاه كه تمام اهل خانه با دلى آكنده از محبت و سرشار از عشق ، روى به درگاه خدا به نماز مى ايستند و با دلى خاضع و خاشع ندا در مى دهند:
 رب اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريتى ربنا و تقبل دعاء.
 ((پروردگارا، مرا از بر پاى دارندگان نماز قرار ده ، پروردگارا دعاى مرا بپذير.(61) ))
 از آن جايى كه مردان در اين ارتباط مسؤ وليت مديريت خانواده را به عهد دارند، بايد از حلم و بردبارى و عفو و گذشت بسيار برخوردار باشند، قرآن مى فرمايد:
 و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحيم انما اموالكم و اولادكم فتنه و الله عنده اجر عظيم فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطيعوا و انفقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطيعوا و انفقوا خيرا لانفسكم و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون .
 ((و اگر عفو كنيد و چشم بپوشيد و از خطاهايشان درگذريد، خداوند آمرزنده و مهربان است . جز اين نيست كه اموال و فرزندان شما وسيله آزمايش شما هستند و حال آنكه پاداش بزرگ نزد خدا است . پس تا مى توانيد تقوا پيشه كنيد. بشنويد و اطاعت كنيد و به سود خود از مالتان انفاق كنيد و آنان كه از حرص نفس خويش در امان مانده اند رستگارند.(62) ))
 در هر صورت مدير خانواده مسؤ وليت بيشترى در گرمى و شادابى خانواده به عهده دارد و اگر هم گاهى نقاط ضعفى و يا اشكالى به ذهنش خطور مى كند، بايد توجه داشته باشد كه خداوند در قرآن مردان ، را اين گونه راهنمايى و هدايت نموده است :
 و عاشروهن بالمعروف فان كرهتموهن فعسى ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا
 ((با زنان به نيكى رفتار كنيد و اگر شما از آنان ناخشنوديد، بايد توجه داشته باشيد كه چه بسا چيزى را شما خوش نداريد و خداوند در آن خير بسيارى قرار داده است .(63) ))
 البته در اين باره مسؤ وليت ، تحمل ، بردبارى و تبعيت زن در مقابل شوهر نيز مورد تاءكيد واقع شده است .(64)
 ويژگيهاى ارتباط ناسالم زن و شوهر
 1- اصرار و پافشارى در سخن خود
 2- ديگرى را مقصر و خود را بى عيب و نقص دانستن
 3- اصرار و پافشارى بر بيگناهى خويش
 4- سرزنش كردن و طعنه زدن .
 5- خود را بالاتر از ديگران پنداشتن
 6- مسخره كردن
 7- احساسات طرف مقابل را درك نكردن و احساس همدردى و همدلى نكردن
 8- بالحن نامناسب و خشن سخن گفتن (65)
 9- هميشه حالت تدافعى به خود گرفتن
 10- جواب انتقاد را با انتقاد پاسخ گفتن
 11- شخصيت و حرمت ديگرى را در نظر نگرفتن
 12- توهين كردن (66)
 13- نقطه ضعيف طرف را رو كردن
 14- به جاى برخورد مؤ دبانه با مشكل ، شخصيّت مقابل را زير سؤ ال بردن
 15- توجهى به سخنان و گفتار طرف مقابل نكردن
 16- نارضايتى را بطور مستقيم بالفظى زننده ابراز كردن
 17- مخاصمه ، مجادله و مشاجره كردن (67)
 18- سؤ ظن داشتن
 19- عزت نفس ديگرى را لكه دار كردن
 20- نيكى را با بدى پاسخ گفتن
 21- خرده گيريهاى پياپى ، انتقادها، تهديدها، تذكرات مكرر، وارسى كردنها، علت يابيهاى بى مورد و دخالت كردن هاى بيجا، همه زمينه ايجاد ارتباط سالم را بكلى از بين مى برد.
 اذا سميتم الولد فاكرموه و اوسعواله فى المجالس ولاتقبدواله وجها. پيامبراكرم (ص )
 ((وقتى مام فرزند را مى آوريد او را گرامى داريد و در مجلس جا برايش باز كنيد و به او روترش نكنيد.)) جامع الاخبار124

 روشهاى ارتباط با كودكان و نوجوانان

ارتباط با كودكان و نوجوانان
قال موسى (ع ): يا رب اى الاعمال افضل عندك ؟ قال : حّب الاطفال فانى فطرتهم على توحيدى .
((حضرت موسى عليه السلام عرض كرد: پروردگارا چه اعمالى نزد تو بالاتر است ؟ خطاب رسيد: دوست داشتن كودكان ، زيرا من آنان را بر فطرت يگانه ام آفريدم .(68)
چگونه مى توان با كودكان ارتباط سالم و صحيح برقرار كرد؟ آيا مى توان در بر قرارى ارتباط با كودكان از مهارت بيشترى برخوردار شد؟
يكى از مهمترين و پيچيده ترين ارتباطها، ارتباط با كودكان است كه نياز به مهارت ، ظرافت ، صبر و بردبارى بيشترى دارد.
اولين نياز روانى كودك ، مهر و محبت و دوست داشتن اوست . شما ممكن است كودك خود را دوست داشته باشيد؛ ولى مهم چگونگى اظهار اين محبت است . هر كودكى براى داشتن احساس امنيت ، بايد مورد محبت قرار گيرد. ابراز محبت ، موجب دلگرمى و علاقه مندى كودك به شما و زندگى خواهد شد. ارتباط ميان شما و او، بستگى كامل به نحوه ابراز محبت (69) شما دارد. توجه به خواسته هاى او برخورد مؤ دبانه و احترام با رفتارهاى كلامى و غير كلامى ، همه اظهار محبت است .
احساس امنيت در كودك سبب مى گردد زمينه پيوند شما با او توسعه يابد و در اين رابطه رفتار صحيح را نيز بياموزد.
راه مناسب آغاز دوستى با كودكان ، كاهش انتقادها و توقعات و به حداقل رسانيدن صحبتهاى منفى در مورد كارهاى آنهاست . با نق زدن و خرده گيرى هاى پياپى از رفتار و كارهاى كودكان نمى توان آنان را اصلاح كرد. والدين و مربيان بايد صبر و حوصله داشته باشند، براى اين كار وقت بگذارند و برنامه ريزى داشته باشند. پيش از شروع روشهاى جديد تربيتى به آثار سوء روشهاى قبلى توجه داشته باشند، زيرا آنها تا مدتى بازتاب نامناسب خود را دارند و مدتى طول مى كشد تا كودك با روشهاى تربيتى جديد آشنا و بازتاب آثار قبلى بر طرف شود.
براى ايجاد ارتباط سالم با كودكان و به كارگيرى روشها و شيوه هاى مؤ ثر در برخورد با آنان ، مهمترين مساءله تدارك زمان و فرصتهاى برنامه ريزى شده است . شما به عنوان والدين و مربى و معلم ضرورى است كه وقت كافى صرف كنيد، (70) تا بتوانيد رابطه اى مثبت ميان خود و كودكان به وجود آوريد. در زندگى ماشينى امروز معمولا اين بعد مهم تربيتى ، يعنى وقت گذارى براى ايجاد روابط صحيح و سالم در محيط خانه و يا مدرسه به مخاطره افتاده است . گذاشتن وقت برنامه ريزى شده براى ايجاد ارتباط مثبت با كودكان ، از صرف چندين ساعت مجادله ، بحث و مشاجره جلوگيرى مى كند.
در مرحله اول براى برقرارى ارتباط با كودكان ، ما نيازمند شناخت آنان هستيم .
انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم .
((ما پيامبران الهى موظّفيم كه با انسان به اندازه سطح فكر و توانايى عقلى آنان سخن بگوييم )).(71)
قدم اول : شناخت (72) سطح درك و ميزان فهم كودكان

در ارتباط با كودكان ، اغلب توجهى به مراحل رشد ذهنى ، سطح درك و ميزان فهم آنان نمى شود؛ يعنى مى انگاريم كه كودك هم درست مانند ما مى فهمد و آنچه را احساس و درك مى كنيم او هم همان طور احساس و درك مى كند؛ در حالى كه اين طور نيست . توجه دقيق به مراحل رشد، سطح تواناييهاى عقلى ، ميزان اطلاعات و خزينه كلمات و معانى آنها، از وظايف اوليه شناخت و كار اوليا و مربيان در ارتباط با كودكان است .
ما عموما توجه به سطح تواناييهاى عقلى و ظرفيت ذهنى كودكان نداريم . اين كه آيا كودك در مرحله حسى حركتى و درك و عقلى در چه مرحله اى است .
قدم دوم : شناخت سطح درك اخلاقى كودكان

اين كه بايد دانست كودكى كه ما با وى مى خواهيم ارتباط برقرار كنيم از جهت عاطفى و اخلاقى در چه سطحى قرار دارد آيا در مرحله اى است كه كارهاى ارزشى و اخلاقى را براساس پيامدها و نتيجه هاى ملموس آنى و ظاهرى آن ارزيابى مى كند، يا اين كه مى تواند نيت و هدف و ارزشى را كه در پس هر عمل و كارى نهفته است ببيند و درك كند؟ آيا به مرحله اى رسيده است كه ارزش هر كارى را قطع نظر از جو اقتدار والدين و مربيان و بدور از تاييد و يا تصديق ديگران ، خود آزادانه و آگاهانه ، خود درك و احساس ‍ نمايد يا نه ؟ البته درك و رشد اخلاقى جداى از مراحل رشد عقلى و ذهنى كودك نيست .
بايد توجه داشته باشيم ، كودكى كه با وى در ارتباط هستيم در مرحله اى از رشد اخلاقى و عاطفى به سر مى برد، تا متناسب با همان مرحله با وى سخن بگوييم ، نه اينكه او را با سخنانى كه حتى معناى تحت اللفظى آن را نمى داند، زير رگبار پند و اندرزهاى اخلاقى قرار دهيم و تصور ما اين باشد كه او همه مسائل را فهميده و از فردا همه را مو به مو اجرا خواهد كرد.
قدم سوم : شناخت موقعيت فعلى و آمادگى روانى كودك

هنگامى كه مى خواهيم با كودك ارتباط برقرار كنيم ، بايد بدانيم او در چه حالى است و در چه موقعيتى از جهت روحى و روانى قرار دارد؟ آيا در وضعيت هيجانى است ، در حال خشم و غضب است ، در غم و اندوه به سر مى برد و يا در حالت سرور و شادى و سرشار از خوشحالى است ؟ شناخت موقعيت فعلى كودك كمك بزرگى در نحوه برقرارى ارتباط با وى مى كند. اگر توجهى به اين حالتها نداشته باشيم و يا به آن دقت نكنيم در برخورد اوليه و ارتباط با كودكان در اوج هيجانات و احساسات شديد خود به سر مى برد و با سرعت از كنار ما مى گذرد، گوش به حرف كسى نمى دهد و به هيچ وجه حرفهاى ما را نمى پذيرد؛ در اين حالت ما به سادگى نمى توانيم با وى ارتباط برقرار كنيم .
وقتى كودك با انبوهى از شكايتها و گله ها از طرف مدرسه و يا همسالان ، به خانه باز مى گردد و با حالت عصبانى و احساسات شديد و هيجانى در مقابل پدر و مادر و يا ساير اعضاى خانواده قرار مى گيرد، برخورد در چنين موقعيت كار ساده اى نيست ، مهارت مى خواهد. اگر به اين حالته توجهى نشود و موقعيت روحى و عاطفى كودك ناديده گرفته شود، بهترين پيامها و رساترين گفته ها با مقاومت و بيزارى كودك رو به رو مى گردد. كافى است در بين پيامهايى كه براى ايجاد ارتباط رد و بدل مى شود يك پيام اشتباهى داده شود، در اين صورت تمام نظام فكرى و روانى كودك به هم مى ريزد، موجب عكس العملهاى شديد و نامتعادل او مى گردد و در نتيجه ، موفقيت ارتباط را متزلزل مى سازد.
بايد در اين حالت ، وضع كودك را كاملا درك كنيم ، خود را به جاى او بگذاريم و فضاى فكرى خود را در حد او تنزّل دهيم (73)
تا بتوانيم احساسات او را درك كنيم . در اين موقعيت ، زمان امر و نهى ؛ زمان ارزيابى ، قضاوت ، انتقاد، راهنمايى و هدايت نمى باشد و زمان درخواست و اظهار انتظارات و توقعات از وى نيست ، بخصوص اگر خيلى عصبانى شده باشد. در اين حالت ، او به چشمش مى بيند و نه گوشش مى شنود. هر گونه ارتباط كلامى از طرف پدر يا مادر، با عكس العمل تندى از طرف كودك رد خواهد شد. گاهى اوقات ، سكوت گوياتر از كلام است (74) . بنابراين سومين قدم در جهت ارتباط با كودك ، درك موقعيت عاطفى و روانى فعلى كودك است .
عود اذنك حسن الاستماع
((گوشَت را به خوب شنيدن عادت بده .(75) ))
قدم چهارم : گوش دادن كامل به سخنان و اظهار نظرهاى كودك .

والدين و يا مربى بايد بطور جدى و با رويى گشاده ، به سخنان و اظهار نظرها و احساسات كودك ، موجب تخليه احساسات ، آرامش روانى و كاهش فشار روحى وى مى شود. ما بايد هميشه شنونده خوبى براى كودكان باشيم . بايد آنان را متقاعد سازيم كه به گوش كردن اهميت مى دهيم (76) .
اجازه دهيم كه باورها و احساسات خود را صادقانه بيان كند و از عدم پذيرش از سوى ما ترسى نداشته باشد. اگر بخواهيم مستمع خوبى باشيم ، گاهى لازم است كه سكوت كنيم و مدتى بعد پاسخ دهيم (77) .
قال رسول الله (ص ):((رحم الله من اعان ولده على برّه قلت : كيف يعينه على برّه ؟ قال : يقبل ميسوره و يتجاوز عن معسوره .
خدا رحمت كند كسى را كه فرزندش را در اعمال نيكش يارى دهد، سؤ ال شد چگونه در نيكى اش يارى دهد؟ فرمودند: آنچه در توان اوست بپذيرد و از سختگيرها درگذرد.(78) ))
قدم پنجم : پذيرفتن كودك آن چنان كه هست نه آن چنان كه بايد باشد.

بايد احساسات كودك را بپذيريم و هرگز با صراحت و تندى خواسته هاى او را رد نكنيم . گوش دادن و پذيرش كودك ، زمينه ايجاد ارتباط عاطفى را با وى فراهم خواهد كرد. پذيرش كودك را مشروط به چگونگى رفتارش ‍ نكنيم .
پذيرش احساسات كودك ، چه منفى و چه مثبت (79) به منزله تاءئيد احساسات وى نيست ، بلكه زمينه اى به وجود مى آورد، براى آرام كردن و هدايت احساسات منفى وى در جهت مثبت .
در مقابل احساسات هيجان آميز كودك بايد خاموش بود؛ چرا كه هر سخنى ممكن است او را به عصبانيت بيشتر بكشاند. از طرفى بايد بگذاريم بطور طبيعى كودك پيامدهاى رفتار خويش را تجربه كند تا ياد بگيرد كه در زندگى چگونه با آنها كنار بيايد و طعم بعضى از ناكاميها و شكستها را بچشد تا براى زندگى ، ساخته شده و مقاوم بار آيد. در اين زمينه بايد به كودك فرصت داد. متاءسفانه بعضى از والدين تا كودك كوچكترين ناراحتى پيدا مى كند و چيزى را از دست مى دهد و يا مانعى براى او حاصل مى شود، سعى دارند كه در اولين فرصت آن را تهيه كنند و يا آن مانع را برطرف سازند و حتى نمى گذارند در يك لحظه هم ، طعم ناكامى را بچشد. اين گونه كودكان افرادى حساس ، زود رنج و كم ظرفيتى مى شوند كه در فرداى زندگى چندان مقاومتى از خود نشان نمى دهند، زود شكست مى خورند، در برخورد با مشكلات ، تاب و تحمل دشواريها را ندارند و در زندگى همواره احساس ‍ ناتوانى و ياءس و نااميدى مى كنند.
بعضى اوقات بايد سكوت كرد تا او همانند كسى كه جلو آينه ايستاده است خودش را خوب ببينند. آن گاه وقتى آرامش يافت ، رفتار خود را ارزيابى خواهد كرد. بايد احساسات كودكان را جدى بگيريم و آنها را انكار نكنيم ، طرز رفتار و تلقى آنان را زير ضربات انتقاد و داد و فريادهاى خود نگيريم ؛ چرا كه كودكان وسيله تشفّى خاطر ما نيستند. اگر در اين موقعيت بخواهيم آنها را موعظه و نصيحت كنيم ، از كارهاى آنها عيب و ايراد بگيريم و يا عيب آنها را گوشزد كنيم ، از ما مى رنجد و موضع دفاعى به خود مى گيرند. چون اين حالت ، خوشايند آنان نبوده و در اين موقعيت ديگر گوششان به حرفهاى ما به هيچ وجه بدهكار نيست . كودكان در برخورد با مسائل ، مشكلات و حوادثى كه برايشان پيش مى آيد بى تجربه و بسيار حساسند و رنجهاى ناگفته دارند و مى خواهند با بيان احساسات و تخليه آن ، هر چه زودتر حالت ناخوشايند را از خود دور كنند. پذيرفتن و درك احساسات و هم احساس شدن با آنان به عنوان بهترين راه حل در برقرارى ارتباط با كودكان ضرورت دارد. اين روش به سرعت فشار روحى و احساسات ناخوشايندى را كه گريبانگيرشان شده ، كاهش داده و آنان را يك فشار روحى نجات مى بخشد. پس از تخليه احساسات به حالت طبيعى و متعال اوليه باز مى گردند.
المؤ من مرآة المؤ من پيامبر اكرم (ص )
((انسان مؤ من آينه انسان مؤ من است .(80) ))
قدم ششم : احساس همدردى و همدلى

احساس همدردى و همدلى با شروع كلماتى اطمينان بخش آغاز مى شود. در اين موقعيت ، بايد خيلى با احتياط و حساب شده سخن گفت . احساس ‍ همدردى بايد با بيان و توصيف واقعى احساسات كودك ، بدون ارزيابى و قضاوت صورت گيرد. سخنان ما بايد همچون آينه ، بدون دخل و تصرف ، انعكاسى واقعى از رفتار و احساسات كودك باشد. بطورى كه او خودش را عينا در انعكاس گفتار ما، آن چنان كه هست ، ببيند و حس بكند. اين سبب مى شود كه با بازگو كردن احساسات وى ، كاملا از نظر روحى و عاطفى ، امنيت يابد و آرامشى نسبى براى وى فراهم شود، در اين صورت با كمى سكوت به تفكر واداشته مى شود و سبب مى گردد كه كودك ، خودش را بدون اين كه احساس كند تحت فشار قرار دارد، خوب ببيند و بينديشد و همانند كسى كه در مقابل آينه ايستاده است نقاط منفى و مثبت خود را بطور واقعى مشاهده كند كه از نظر عاطفى درست احساس كند و نگرانى نداشته باشد.
پس از لحظه اى خاموشى ، پدر و مادر يا مربى زمينه لازم را در جهت ارتباطى مثبت و سازنده براى راهنمايى و هدايت كودك پيدا خواهند كرد و با ظرافتى خاص ، با كلمات و واژه هائى حساب شده به گفتگو مى پردازند.
بايد فضايى محبت آميز و خالى از ترس به وجود آورد تا كودكان قادر باشند احساسات خود را اظهار كنند، زيرا راهيابى به ذهنى كودكان ، راهيابى به دل آنان است .
بيشتر باورهايى را كه كودكان درباره خود دارند، همان عقيده اى است كه احساس مى كنند بزرگترها نسبت به آنها دارند.
اكرموا اولاد كم ، ولايرهقه و لايحزق به
((كودكانتان را گرامى داريد و برايشان ارزش قايل شويد. آنان را تحت فشار قرار ندهيد و به طغيان و دار نسازيد.(81) ))
روش آزاد منشانه ، زمينه اى براى جهت دهى به احساسات كودك

مسؤ وليت رفتار كودك را به عهده خودش بگذاريم ، به او مجال دهيم كه در كارهاى خود تصميم بگيرد. فرصت تشخيص بدهيم كه بفهمد كدام راه مناسبتر است . بگذاريم عملا با واقعيات و نتايج رفتار خود رو به رو شود و با مشكلات دست و پنجه نرم كند. بطور طبيعى و منطقى در عمل ، عواقب نامناسب كارها را با سوء رفتار خويش ربط دهد و نتيجه گيرى منطقى كند. تذكرات مكرر، تشويق و تنبيه هاى آنى و فراوان ، فرصت تفكر، تامل و قدرت تصميم گيرى را از كودك مى گيرد و سبب مى شود وى به صورت شرطى عمل كند، با فكر و سنجيده عمل نكند و در نتيجه ، خود را مسؤ ول رفتار و كارهاى خويش احساس نكند؛ به عبارت ديگر، دخالت بيجا نكردن و فرصت دادن به كودك سبب مى شود كه او در عمل به درستى و يا نادرستى رفتار خويش پى ببرد و در نتيجه خود را مسؤ ول رفتار خويش تلقى نمايد.
كنترل مداوم و تسلط بيش از حد و محافظت بيش از اندازه و دلسوزى افراطى والدين و مربيان ، همه تخلف از اصل آزاد منشانه و احترام متقابل به شخصيت كودك و نوجوان محسوب مى شود. وقتى ما براى كودكان كارهايى را انجام مى دهيم كه خود قادر به انجام آنها هستند در واقع احساس ‍ مسؤ وليت و احترام به شخصيتشان را از آنان سلب مى كنيم . همه ، حكايت از اين دارد كه آنان توانايى لازم را ندارند! چنين برخوردى روحيه آنان را متزلزل مى كند و سبب مى شود كه نسبت به تواناييهاى خود به شك بيفتند. بايد در مورد رعايت قوانين و مقررات ، مُصرّ بود و در عين حال كودك و يا نوجوان را از حقوقش محروم نساخت . روشهاى آزادمنشانه و باز، به كودكان و نوجوانان حق انتخاب و گزينش مى دهد و زمينه را براى خلاقيت و شكوفايى استعدادهاى نهفته آنان فراهم مى سازد. با كودكان پرخاشگر و عصبانى نبايد با تندى و عصبانيت مقابله به مثل كرد، بلكه بايد مجال دهيم كه آنان به تاءثير رفتار و ارزش كارهاى خود پى ببرند. در مورد رفتار آنان زود قضاوت و ارزشيابى نكنيم ؛ در موقعيتهاى مختلف و در كارها و همكاريها، آنان بايد احساس كنند كه وجودشان مفيد است و بفهمند به كمك ها و كارهاى آنان اطمينان خاطر داريم تا در اين ارزنده سازى احساس لياقت و ارزش كنند. اگر مى خواهيم كودكان و نوجوانان احساس ارزشمندى و عزتمندى نمايند، بايد آنان را با تمام ضعفها و كاستيهايشان پذيرفت . تذكر مكرر كمبودها و ضعفها تاءثير معكوس دارد و آنان را دلسرد مى كند؛ چون عزت نفس را از آنان مى گيرد. اگر به خود شما هر روز اشتباهاتتان را تذكر دهند و يا عيبهايتان را به رختان بكشند آيا احساس ارزشمندى و لياقت مى كنيد؟ عزت نفس شما صدمه مى بيند و به زودى از كار دلسرد مى شويد.
همه كودكان زمينه پيشرفت دارند، ولى اين كه چرا بعضى از آنها پيشرفت نمى كنند، به لحاظ تذكرها، سرزنشها و مقايسه هاى اطرافيان در محيط مدرسه و خانه است ؛ زيرا آنان در اين موقعيتها در خويش ، احساس خوبى پيدا نمى كنند و كم كم باورشان مى آيد كه نمى توانند خطاهاى خود را جبران كنند و توانايى پيشرفت را ندارند. تصور كنيد زمانى كه به جاى سرزنش و تذكرهاى مكرر اشتباهات شما، مرتب از جنبه هاى مثبت و خود كارها رفتار شما تعريف و تمجيد كنند، در اين صورت احساس مى كنيد كه براى شما ارزش قايلند و مورد قبول واقع شده ايد. اين خود، زمينه پيشرفت و تلاش بعدى شما را فراهم خواهد ساخت و سعى در افزايش زمينه هاى مثبت كارهاى خود خواهيد داشت . اكثر كودكان موفق نيز در چنين موقعيتى قرار گرفته اند و البته اين حالت طبيعى است ؛ ولى در موارد معدودى موفقيت در كار، به عنوان عكس العمل فردى است كه در محيط، مورد تحقير واقع شده است .
متاسفانه بسيارى از رفتارهاى اوليا و مربيان ، ((تنبيه محورى )) و در قالب عيب يابى و مچ گيرى است ، به عبارت ديگر، بدگمانى به كودكان و پيش بينى خطر اشتباه ، كودكان را در برابر خطاها آسيب پذير مى كند. اشتباهات را مى توان به عنوان عاملى در جهت تقويت تجربه و كمك به يادگيرى در نظر گرفت ؛ زيرا با اين ديدگاه ، اشتباهات آنها شكست محسوب نمى شود. در چنين مواقعى كودك را بايد دلگرم كرد و نبايد مرتبا وى را براى رسيدن به حد كامل و توقعات بالا، چه از نظر درسى و چه اخلاقى ، تحت فشار قرار داد. كودكان و نوجوانان را بايد در حد تواناييهايشان پذيرفت : ((يقبل ميسوره )) . سعى نكنيم دايم تذكر داده ، اشكالاتشان را ذكر كنيم و با سرزنش بخواهيم خودشان را تغيير دهند؛ بلكه بايد توجه به عزت نفس و احساس ارزشمندى آنان نموده و هر گونه كمكى را به ديگران مى كنند تمجيد كنيم ، تا ميل به مفيد بودن در آنان بيشتر زنده شود.
اگر مى خواهيم كامل و بى عيب باشند، بايد بدانيم كه ترس مستمر آنان از اشتباه موجب مى گردد كه از عمل كردن ، حتى در حد توان هم باز ايستند، در مقابل ، چنانكه حُسن اعتماد داشته باشيم ، خودشان را باور مى كنند و از احساس حقارت خارج شده و با روحيه آزاد منشانه رفتار خواهند كرد.
قال رسول الله (ص ): لاتحقرن اءحدا من المسلمين فان صغير هم عندالله كبير.
((مبادا فردى از مسلمنان را كوچك بشماريد و تحقير كنيد كه كوچك آنان ، نزد خدا بزرگ است .(82) ))
جهت دهى مثبت به احساسات و گرايشهاى كودك

براى نفوذ در كودك ، بايد قادر باشيد، به روشى با او ارتباط برقرار كنيد كه احساسات ، مقصودها و نيّات شما را به سادگى بفهمد. زمانى مناسب را براى گفتگوى دوستانه انتخاب كنيد، در وسط دعوا و مشاجره ، اصرار به سخن گفتن نداشته باشيد. پيامهاى شما ملامت آميز و خالى از برچسب زدن باشد. از فشار، كنايه و استهزا اجتناب كنيد.(83) نشان دهيد كه به كودك حُسن ظن و اعتماد داريد. او را دلگرم كنيد و بدانيد كه اشتباه و تقصير در كودكان امرى است اجتناب ناپذير. با كم اهميت جلوه دادن اشتباهات كودك و خوشرويى و كمك به وى مى توان كودك را دلگرم نماييد. مى توان يادآور شد كه اشتباهات در راه موفقيت ، شكست محسوب نمى شود. با بيانى غير مستقيم احساسات كودك را جهت دهيد و براى برقرارى ارتباطى قوى بايد كار را با نشان دادن احترام به او و با قدر و ارزش دادن به وى شروع كرده و بر روى احساسات خوب او تكيه كنيد.
براى اين كه به كودكان كمك كنيم كه احساساتشان را در جهت مثبت گرايش ‍ دهند، بايد كارى كنيم تا عزت نفس خود را باز يابند و به ((احساس ‍ ارزشمندى )) برسند. بايد رفتار نحوه برقرار كردن ارتباط با آنان را تغيير دهيم و به جاى زوم كردن روى خطاها و اشتباهات ، بر آنچه انجام داده اند و يا مى توانند انجام دهند تاءكيد كنيم و همواره بر روى نقاط قوت و محاسن كارهاى آنان تكيه كنيم . اين امر سبب مى گردد كه آنها به خود دلگرم شوند، به تواناييهاى خود اعتماد پيدا كنند، در نتيجه ، احساس ارزشمندى نمايند، به راههاى مثبت گرايش يابند و به رفتار خوب روى بياورند. همين ايجاد اعتماد به نفس و تقويت جهات مثبت ، خود يكى از موثرترين عوامل براى جهت دهى مثبت به احساسات كودك به حساب مى آيد.
قال على عليه السلام : فان كثرة الذكر لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناكل ان شاءالله تعالى
((ياد آورى زياد نقاط مثبت و خوب رفتار و كارهاى افراد، موجب تحرك اشخاص شجاع و برانگيختن افراد دلسرد و مسامحه كار به رفتار مثبت خواهد شد ان شاء الله تعالى (84) )).
قدم هفتم : ارزنده سازى و برانگيختن عزت نفس

مهمترين اصلى كه در اين مرحله ، پدر و مادر و يا مربى بايد مد نظر قرار دهند ايجاد محبت و احترام به شخصيت كودك و حفظ كرامت انسانى اوست . بايد از ديدگاه انسانى همان ارزشى را كه براى انسان بزرگسال قايل هستيم براى كودك نيز قايل باشيم ؛ چرا كه تربيتى كه مبتنى براقتدار يك جانبه باشد محكوم به شكست است . ارتباط و اقتدار يك جانبه به جاى اين كه به درك و فهم كودك كمك كند و به رعايت مقررات انضباطى از طرف كودك بينجامد و او را به همكارى بكشاند، وى را بى رغبت خواهد كرد؛ زيرا كودك طبيعتا جذب حرفها و رفتارى مى شود كه خود در آن نقشى و سهمى داشته باشد و شخصيتش به نحوى در آن دخالت داده شود. كودك وقتى احساس ارزشمندى نكند به وجد نمى آيد و در ارتباط متقابل ، به درك ضرورت رعايت مقررات نمى رسد. بايد احساس كند كه شما او را همتاى خودتان به حساب مى آوريد تا در يك احساس متقابل ، در موقعيتى آزاد و آگاهانه به راهنماييها و گفته هاى شما فكر كند و به آن معتقد شود. علت تبعيت كودكان از همسالان خود همين احساس برابرى (85) از طرف مقابل است كه منجر به ايجاد ارتباطى متعادل و مبادله هم عرض مى شود. بنابراين در اين موقعيت نبايد كلام و يا سخنى گفته شود كه به نحوى او را ناديده انگارد، يا به شخصيتش لطمه اى وارد سازد.
انسانها در هر سنى كه باشند مشكلات موجود در روابطشان ، اختلالها و ناهنجاريهاى رفتاريشان معمولا نتيجه فقدان احترام متقابل و بى ارزش شدن شخصيت شان است .
در اين مرحله بايد احساسات و اطلاعاتى كه جنبه راهنمايى و ارشادى دارد بطور واقعى براى تقويت شخصيت كودك ، بدون سرزنش (86) و انتقاد، با بيانى ملايم ، آرام و دلنشين در فضايى حاكى از احترام و محبت القا شود؛ چرا كه اگر اين كلمات و واژه ها به شخصيت و منش كودك كوچكترين ضربه اى وارد كند، فورا موضع دفاعى به خود گرفته و از زير بار كارى كه انجام داده است شانه خالى خواهد كرد و هرگز حرفهاى شما را، ولو اين كه به حق هم باشد، قبول نخواهد كرد.
كار برد اين روش مستلزم ايجاد قابل ملاحظه اى در رفتار و كردار خود ماست . اين امر براى ما بزرگترها هم پيش مى آيد، هنگامى كه كسى به طرز رفتار و گفتار ما انتقاد وارد كرده ، طعنه مى زند و يا رفتار ما را بى ارزش جلوه مى دهد، موضع دفاعى به خود مى گيريم و ديگر به بقيه سخنان او گوش ‍ نمى دهيم ، به صورتى كه گويا ارزش رفتار ما همان ارزش شخصيّت خود ماست و چون احساس حقارت مى كنيم موضع انفعالى به خود گرفته و حرف درست را گوش نمى دهيم . زيرا احساسات ما لكه دار شده و شخصيّت ما جريحه دار گرديده است . در ارزنده سازى بايد بدون ذكر اشتباهات به نقاط مثبت و قوت كودكان اشاره كرد. بايد به آنان تاءكيد كرد كه شخصيتشان براى ما ارزشمند و دوست داشتنى است ولى رفتار و عمل آنان نامناسب بوده است و با صراحت علت آن را ذكر كنيم ، بعد به آنان فرصت دهيم بينديشند.
كودك در اين حالت چون به شخصيّتش لطمه اى وارد نيامده است ، وجدانا متاءثر شده و از رفتار نامناسب خود احساس ناخرسندى و ناخوشايندى مى كند. ما با تكيه برجنبه هاى مثبت و بها دادن به شخصيتش و ارزش گذارى براى او، اعتماد به نفس وى را تقويت كرده و در عين حال كار و عمل ناشايست او را رد كرده ايم . اين رفتار سبب مى شود كه كودك در عين احساس ارزشمندى ، از كرده خود ناراحت و پشيمان شود و در مورد رفتارش احساس ناخوشايندى كند. كودك انسانى است كه خود را دوست دارد و نمى خواهد لحظه اى احساس ناخوشايندى را تحمل كند و با شدت سعى دارد كه از چنين موقعيت بگريزد و اين احساس ناراحت كننده را به فراموشى بسپارد. بنابراين ، در اين فضاى آكنده از محبت و احترام متقابل كه براى او ايجاد شده بطور طبيعى ميل به گريز از بديها و احساس ‍ ناخوشاينديها و روى آوردن به خوبيها و احساس خوشاينديها دارد و اين گرايش فطرى انسان است ؛ چرا كه در مى يابد، احساس خوشايندى و ارزشمندى تنها در سايه رعايت مقررات اخلاقى حاصل مى شود، نه در تخلف از آن . با اظهار محبت و احترام از طرف والدين و يا مربى ، كودك ديگر در محذوريت اخلاقى قرار مى گيرد و در مقابل ، حاضر نيست دست به عمل خطايى بزند كه از اين مقام و احساسى كه برايش ايجاد شده فروافتد و بى ارزشى شود، لذا اگر رفتار نامناسب ديگرى هم از او سر زند غير عمدى خواهد بود.
پس از توفيق در ارتباط با كودك و پذيرفتن احساساتش ، ما هم به نوبه خود صادقانه احساساتمان را نسبت به عملش با وى در ميان مى گذاريم .
ما نياز بيشترى به شناخت كودكان داريم ، بايد حساسيت و موقعيت آنان را درك كنيم كه به چه مسائلى حساس و از چه كلماتى آزرده خاطر مى شوند. هر كلمه يا واژه اى كه شخصيّت آنان را تحقير كند موجب آزردگى روح آنان خواهد شد. بايد حرمت و كرامت انسانى آنان حفظ شود، هرگز چيزى را به زبان جارى نكنيم كه عزت نفسشان را خدشه دار كند. بايد با محبت و در عين حال با صراحت (87) احساسات خود را با آنان در ميان بگذاريم و سعى كنيم قباحت و زشتى عملى را كه مرتكب شده اند به آنان منتقل كنيم و آنان هم همانند ما قباحت و زشتى عمل را حس كنند. مهم در اين مرحله ، ظرفيت در بحوه انتقال اين احساس به كودك است . هنگامى كه او كار خطايى مرتكب مى شود و ما عصبانى مى شويم ، اين عصبانيت و ناراحتى را بايد او درك كند و براى درك آن كافى است كه با صراحت احساسات خودمان را صادقانه درباره خطاى وى بيان كنيم . مثلا اظهار كنيم : من ناراحتم ، من عصبانيم ، من آزرده خاطر هستم ، من خيلى رنجيده ام ، هيچ توقع نداشتم ، نمى توانم اين كار ببينيم .
بايد كلماتى انتخاب شود كه به شخصيّت او لطمه نزند. پس از مدت كوتاهى آثار حرفها و اظهار ناراحتى ما در چهره اش مشاهده مى شود. اين لحظات برايش ناخوشايند و رنجش آور خواهد بود و كودك اين لحظات را دوست ندارد و مى خواهد هر چه زودتر از اين حالت خارج شود. در اين موقع ما به كمك وى مى شتابيم و ادامه مى دهيم كه ، من تو را دوست دارم ؛ يعنى ، با اظهار محبت و ارزنده سازى شخصيّت وى ، روى نقاط قوتش تكيه مى كنيم و بيان مى داريم كه ؛ نمى توانم اين كارها و اعمال را از شما ببينم .
در اين جا قاطعيت بسيار كار ساز است ، ما در عين تجليل از شخصيّت كودك ، رفتار و عمل او را نكوهش مى كنيم و او را در موقعيتى مناسب به انديشه وامى داريم ؛ چون اين رفتار در فضايى محبت آميز و تواءم با احترام صورت مى گيرد. او احساس مى كند با ارزشى كه نزد ما پيدا كرده نمى بايست اين رفتار را انجام مى داد و نبايد اين اتفاق مى افتاد، لذا صادقانه سعى در برطرف كردن و رعايت قوانين اخلاقى مى كند، زيرا كودك به خاطر عزت نفسش دوست دارد و مى خواهد نزد ديگران عزيز و ارزشمند باشد. در اين صورت كودك احساس مى كند خودش نزد ما عزيز است ؛ ولى عمل و رفتارش نه . گفتار و كلمات خوب (88) ، مانند اين كه او را دوست داريم ، به او آرامش خاطر مى بخشد و اطمينان مى دهد كه با كمال امنيت و اعتقاد به نفس در رفع مشكل بكوشد و اين تجربه تلخ ، ديگر تكرار و دچار چنين موقعيتى نشود. البته اين امر، همان طور كه گفته شد، در جوّى حاكى از حُسن ظن ، صميميت و احترام متقابل با تكيه برتواناييهاى كودك ، اعتماد به وى و ارزنده سازى شخصيّت كودك حاصل مى شود.
اگر چنين فضايى را براى كودكان فراهم آورده و آنان را به حساب بياوريم آنها هم نيز در مورد خود و ديگران ، به قضاوت و ارزيابى صحيحى مى رسند؛ زيرا تغيير رفتار انسان تنها در ارتباط سالم و احترام متقابل امكان پذير است .
قال على عليه السلام : ((من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه ))، ((من هانت عليه نفسه فلا تامن شره .))
((كسى كه شخصيتش در نظرش ارزشمند گرديد، عزت نفس خويش را با خطا و معصيت خوار نمى گرداند.(89) كسى كه شخصيتش در نظرش خوار و بيمقدار شد از شَرَش ايمن مباش . (90) ))
ضربه به شخصيت و عزت نفس ، علت اصلى بروز اختلالات روانى ، در كودكان

اصل صيانت نفس و حفظ شخصيّت ، امرى ذاتى است كه انسان با آن زندگى مى كند و اصولا انگيزه همه تلاشها، فعاليتها و رضايتهاى آدمى همان صيانت نفس و حفظ شخصيت خويشتن است . همه ما در زندگى بطور مستمر مى كوشيم و تلاش مى كنيم كه تا به حدى از قدر و ارزش دست يابيم و آن را حفظ كنيم . ما در تلاشهاى روزمره مان ، در جستجوهايمان ، باورها، آن احساسها و رفتارهايى را بر مى گزينيم كه احساس مى كنيم ما را به درجه اى از اهميت و ارزش مى رساند. اگر انسانى تلاش مى كند كه از جهت بنيه اقتصادى تمكن بيشتر پيدا كند و يا به مقام بالاترى دست يابد، براى ارضاى همين اصل ذاتى است . زمانى كه انسان به سبب عقايد خويش ، ايثار و جهاد مى كند، عزت نفسش سيراب مى شود. حتى در آن جائى كه تعالى نفس خويش را در ايثار جان براى قرب به خدا لازم مى بيند. قرآن به اين اصل پايدار تكيه كرده و نتيجه و نهايت همه تلاش ها و كوششهاى آدمى را، صيانت و حفظ عزت نفس و شخصيّت او مى داند:
و من جاهد فانما يجاهد لنفسه انّ الله لغنى عن العالمين . (91)
((هر كس جهاد و تلاش كند براى خويشتن جهاد كرده ، زيرا خداوند از همه بى نياز است (92) .))
از طرفى على عليه السلام مى فرمايند: ((من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره ؛ كسى كه شخصيتش در نظر خود او خوار و بيمقدار شد، به خيرش اميدوار مباش .))
بنابراين كسى كه شخصيتش را گرامى داشتند عزت نفس پيدا كرد، رفتار نامناسب و نابهنجارى از وى سر نمى زند و كسى كه شخصيتش تحقير شد و احساس ذلت و خوارى كرد از ارتكاب هيچ رفتار ناشايسته اى رويگردان نيست .
با اين بينش منشاء تمام سوء رفتارها و ناهنجاريهاى رفتارى در كودكان ، عدم برخورد صحيح و انسانى است و هر زمان كه احساس كرامت نفس و عزت نفس انسان جريحه دار شود و به هر طريقى شخصيّت وى صدمه ببيند و تحقير شود، بطور طبيعى و فطرى عكس العمل نشان مى دهد، مگر كسانى كه در اثر افراط در گناه و غور در فساد، عزت در فساد، عزت نفس انسانى خود را دفن كرده (93) و از رحمت الهى دور گشته اند و به ((اسفل السافلين )) سقوط كرده اند (94) .
هيهات مناالذله امام حسين عليه السلام

((خوارى و ذلت از ما بدور باد.))
ما آن صدمه اى كه از قدرتهاى بزرگ خورديم ، بايد بگوييم كه بالاترين صدمه ، صدمه شخصيّت بوده ، آنها كوشش كردند كه شخصيّت ما را از ما بگيرند و از همان كودكستان شروع كنند به اين كه اطفال ما را، زمينه تبديلشان را به موجود وابسته فراهم كنند تا برود به مرتبه بالاتر آيت الله خمينى قدس سره

ديدگاه سياسى تحقير شخصيت انسان
استعمارگران در طول تاريخ براى اين كه بتوانند بر كشورهاى اسلامى چيره شوند و به منافع اقتصادى و ذخاير ملى و فرهنگى آنان دست يابند، در ابتدا سعى در تخدير و تضعيف هويت فرهنگى و تحقير شخصيّت آنان كردند، آنگاه عزت نفسشان را لگد كوب نمودند. كسانى را به عنوان مهره برگزيدند كه از احساس عزت نفس ، بيگانه و از ارزشهاى فرهنگى بى بهره بودند. انسان با شخصيّت در مقابل ، هر كس كه بخواهد تحقيرش كند و يا به شخصيّت لطمه اى بزند، مى ايستد.
در كشورهاى جهان سوم ، غارتگران اولين كارى كه مى كنند تضعيف فرهنگ جامعه و در نتيجه ، تضعيف شخصيّت افراد آن جامعه است و از اين راه مى كوشند تا بر سرنوشت و مقدرات آن جامعه حاكم شده و از آنان به عنوان وسيله اى براى پياده كردن نقشه هاى شوم خود استفاده كنند.
كسانى كه از كودكى شخصيتشان تحقير شده و با داد و فرياد، فحش ، بد و بيراه و سرزنش بزرگ شده اند و شبكه ارتباطى خانواده آنان ناسالم بوده است ، در بزرگى در مقابل افراد متمكن ، زورگو و قلدر سرفرود آورده و به بيگانه دل باخته اند. اما كسانى كه با عزت نفس پرورش يافته اند، همواره در مقابل كسانى كه خواسته اند آنان را تحقير كنند و يا هويت دينى و يا فرهنگى را از آنان بگيرند، ايستادگى كرده اند. بعضى خانواده ها با برخوردهاى خشن و بى اعتبار كردن بچه ها بعضى از مربيان در محيطهاى آموزشى با برچسب هاى بد، آنها را از خود مى رانند و از كلاس طرد كرده و با طعنه ، سرزنش ، تحقير، مسخره كردن ، نمره كم دادن ، تحت فشار قرار دادن و در جمع ، آبروريزى كردن ، موجب فشار شديد روحى كودك مى شوند؛ او را به پرتگاه سقوط مى كشانند.
آيا فكر كرده ايد كه در اين حالتها كودك چه تصورى از ما دارد و به نظر او ما چگونه اشخاصى مى رسيم ؟ او ما را آدم قلدر و مستبدى مى بيند كه مسلط بر او، ايستاده و دايم نق مى زند، زور مى گويد، آزار مى دهد و توهين مى كند.
اگر ما با چنين شخصى رو به رو مى شديم و دو فرد نابرابر را در مقابل هم مى ديديم كه يكى بر ديگرى زور مى گويد و قصد صدمه زدن به ديگران را دارد، قطعا او را تحويل مراجع قانونى مى داديم . اگر بزرگسالان در مورد كوچكترها چنين روشى را اعمال كنند در آينده دو گونه رفتار ممكن است از آنان بروز كند:
يا اين تهديد و توهينها را مى پذيرد و چيزى نمى گويد همانند آتشى زير خاكستر، وقتى زمينه و يا موقعيتى فراهم گرديد و كمى باليد و رشد كرد مثل فنر باز و عاصى و سركش مى شود و يا در همان حالت منفجر خواهد شد و رفتار و عكس العمل ، به صورتهاى پرخاشگرى ، اذيت و آزار ديگران ، بى ثباتى فكرى ، بى رغبتى ، بى دقتى ، بى علاقگى به درس و يا به حالت افسردگى در محيط خانه و مدرسه بروز خواهد كرد و نمونه اين رفتار را در بزرگى : بر روى فرزندان و اطرافيان خود پياده خواهد كرد. اين ناهنجاريها در مراحل حاد، منجر به بزهكاريهاى اجتماعى خواهد شد؛ زيرا اكثر مجرمان و بزهكاران اجتماعى از كسانى بوده اند كه در كودكى شخصيتشان تحقير شده و يا تحت چنين فشارهايى قرار داشته اند.
اگر در جامعه و در محيطهاى آموزشى ، از كودكى با شيوه آزادمنشانه ، تواءم با ارزشگذارى به شخصيّت افراد و احياى عزت و كرامت نفس رفتار و با احساسات و عواطف كودكان برخوردى سالم گردد، جامعه عوض ‍ مى شود، افراد با شخصيّت و كريم پرورش مى يابند و ديگر جايى براى جوانان بزهكار، عاصى و مجرم به وجود نمى آيد. رفتار آزادمنشانه و محترمانه و درك احساسات كودك سبب مى گردد كه او احساس قدر و ارزش كند (95) و همين احساس رضايت و ارزش ، به رشد شخصيّت وى كمك خواهد كرد تا اين حالت را همواره در خود حفظ كند و كارى نكند كه آن را از دست دهد.
پس اين ما هستيم كه با آگاهى از اين مساءله ، به قوانين و روشهاى آن عمل كنيم و در تغيير و تعويض رفتار خود كوشا باشيم و در امر تربيت با كنار زدن روشهاى ناصحيح پا به روش جديد بگذاريم و با روحيه آزاد منشانه ، ارتباطى سالم و سازنده در محيط خانه و مدرسه داشته باشيم . كودكان انسانند، آنها همچون بزرگسالان از كرامت نفس برخوردارند و حتى بيش از بزرگسالان احساس شخصيّت مى كنند. بايد آن گونه با آنان رفتار شود كه ما بزرگترها دوست داريم با ما رفتار شود، تا همواره احساس ارزشمندى و شخصيّت بنمايند. بعضى افراد مى گويند: كودك را همطراز بزرگسال ديدن ، كارى دشوار است . و اگر ما جاى آنان بوديم چه احساسى داشتيم ؟
از ديدگاه قرآن ، تربيت سازنده است كه انسان را متوجه ارزشهاى وجودى و كرامت نفس خود كند تا در حفظ عزت نفس خويش بكوشد و انسانى مؤ من ، آزاده ، وارسته از هر قيد و بندى و مفيد براى خود و جامعه خويش ‍ باشد.
صورتهاى توهين و تحقير كودكان

رفتار با كودكان و نوجوانان بسيار حساس و دقيق است بعضى از حركات و رفتارهاى پدر يا مادر و يا معلم ، بدون اين كه خود بدانند و يا بخواهند، شخصيت كودك و نوجوان را تضعيف و تحقير مى كند. ما در واقع بطور ناخودآگاه با رفتار و گفتار عادى و روزمره خود، مصالح ساختمانى شخصيت كودك را تهيه مى كنيم كه مى تواند در آينده ، نقش مهمى در سازندگى و سلامت و يا تخريب و ناهنجارى شخصيت وى داشته باشد.
بعضى از رفتارهاى توهين آميز:

1- در مواجهه با سؤ ال كودك به جاى او پاسخ دادن و اجازه تكميل حرفش ‍ را ندادن .
2- پوشانيدن لباس ، جوراب و كفش او و به جاى او لقمه گرفتن و جز اينها.
3- صندلى در نظر نگرفتن براى او در مسافرتها.
4- مقايسه و ارزيابى او با ديگران .
5- طعنه زدن و سرزنش كردن در جمع و خرده گيريهاى پياپى .
6- امر نهى مكرر در كارهايى كه خود كودك مى داند بايد انجام دهد.
7- داد و فرياد زدن با خشونت و تندى برخورد كردن .
8- به حرفهاى او توجه نكردن و بطور كامل گوش ندادن .
9- تمسخره كردن و كوچك شمردن او.
10- كنجكاويهى وى را با لفظ ((فضولى نكن )) عقيم كردن .
11- در جمع و گروه ، خطاى او را تذكر دادن .
12- تبعيض قايل شدن .
13- بيش از توان از او تكليف خواستن .
14- بيش از توان او انتظار نمره بيست داشتن .
15- نظرات او را ناديده گرفتن .
16- در سطح فهم و درك او دليل كارها را به وى نگفتن .
17- اهميت به قول و قرار با وى ندادن .
18- پاسخ سلام او را بطور كامل ندادن .
19- تهديد كردن و ترسانيدن او و بيان اين كه هر چه مى گويم ، بگو: چشم !
20- سلام نكردن
21- زمينه بازى و تفريح را براى وى فراهم نكردن .
22- به جاى او تصميم گرفتن و اجازه ندادن به اين كه كارهاى شخصى اش را خودش انجام دهد.
23- به جاى او تكاليفش را انجام دادن .
24- با نام و القاب خوب وى را صدا نكردن (بر چسبهاى نامناسب بر وى زدن ).
25- به خواسته هاى او پاسخ ندادن .
26- بدون اجازه وى ، دست به وسايل ، اسباب بازيها و يا كيف او زدن .
27- مكرر، توقعات و انتظارات بالايى را مطرح كردن .
28- در رفت و آمدها و ميهمانيها او را به حساب نياوردن .
29- انتقاد كردن و مدام عيبها را گفتن .
30- پذيرفتن مسؤ وليت هايى به جاى آنان ، كه منطقا به كودكان و نوجوانان مربوط مى شود.
31- سختگيرى ، خشونت و مجبور كردن كودك به كارى .
32- به كار بردن لحن و حالت چهره و رفتار غير كلامى كه مبين عدم احترام باشد.
33- ترحيم و دلسوزى بيجا.
34- انجام كارهايى كه كودكان و نوجوانان خود قادر به انجام آن هستند.
35- گفتن اين كه ، توانايى تصميم گيرى را ندارى .
36- تسلط بيش از حد، كنترل بى اندازه و نظارت افراطى .
37- تذكرات مكرر.
38- بگو مگو كردن در مورد خوردن و انتظار داشتن به اين كه كودكان همه غذاها را دوست بدارند و از آن بخورند.
39- منوط كردن كارها و انجام تكاليف با تشويق هاى آنى و لحظه اى .
40- بيان اين كه ، تو در اين كار و در اين درس ضعيفى ، فكر نمى كنم از عهده اش برآيى ، فكر نمى كنم بتوانى آن را انجام بدهى .
41- بدون در نظر گرفتن خواست وى ، چيزهايى را به او تحميل كردن .

مراحل شكل گيرى مقررات اخلاقى در كودكان و نوجوانان

معيارهاى يادگيرى در پذيرش قوانين و مقررات اخلاقى
ان قوما عبدوالله رهبة فتلك عبادة العبيد، و ان قوما عبدوالله رغبة فتلك عبادة التجار، و ان قوما عبدوه شكرا فتلك عباده الاحرار.
((گروهى خدا را از روى ترس اطاعت مى كنند، اين عبادت بردگان است ؛ گروهى خدا را به اميد بخشش او اطاعت مى كنند، اين عبادت تُجار است و گروهى خدا را (از روى معرفت ) شايسته ستايش مى دانند و اين اطاعت آزادگان است .(96) ))
يادگيرى و پذيرش ارزشهاى اخلاقى در سه مرحله ممكن است شكل گيرد:
مرحله نخست :
 كودكان ، پذيرفته قوانين و مقررات اخلاقى ، ارزشها و ضدارزشها و رفتارهاى خواسته شده از سوى والدين و مربيان را در ذهن خود، براساس پيامدهاى جسمانى و آنى آن ارزيابى مى كنند. در واقع منشاء پذيرش مقررات و يا اطاعت از قوانين اخلاقى ، براساس احساس ‍ خوشايندى (لذت ) و يا ناخوشايندى (درد و الم ) آنى است كه كودك آن را احساس و درك مى كند. در اين مرحله كودك توجهى به معنا و ارزش ‍ اعتبارى و اهميت اعتقادى معيارهاى ارزشى رفتار خويش ندارد. بلكه از ديدگاه او درست و نادرست ، خوب و بد، براساس آثار و پيامدهاى ملموس ‍ جسمانى ارزيابى مى شود. زيرا پدر و مادر و يا مربى در مقام تسلط و اقتدار هستند. از اين رو، پذيرفتن و اطاعت كردن از صاحبان اقتدار و احترام به افراد معتبر و قدرتمند، مهمترين شاخصه اين مرحله است كه كودك در تحليل نهايى و علت يابى منطقى ، دليل اطاعت را اجتناب از تنبيه (دورى از درد و الم ) و نزديك شدن به احساس خوشايندى (خوشى و لذت ) مى داند.
مرحله دوّم :

پذيرش قوانين و مقررات اخلاقى را براساس انتظارات پدر، مادر، مربى ، گروه و اجتماع مى دهد. در واقع ، توجه بيشتر به تاييد و يا عدم تاييد ديگران ، يعنى اقتدار گروه است نه قدرت بدنى آنها. در اين مرحله ، مقررات را كوركورانه براى اجتناب از نكوهش و انتقاد جمع و گروه مى پذيرد. براى او عملى درست است كه مطابق با خواسته گروه باشد و توجه به اقتدار جمعى و گروهى مطرح است نه پيامدهاى آنى آن . بيشتر توجه به خواسته هاى گروه ، يعنى مورد قبول قرار گرفتن و حفظ موقعيت اجتماعى دليل انجام كار و اطاعت است . براساس يك نوع وفادارى متقابل جمعى و مورد تاييد واقع شدن ، انگيزه كارها شكل مى گيرد. در اين جا به جاى اقتدار فردى ، اقتدار جمعى و اجتماعى حاكم است . توجه به جمع و گروه و محروميت و طرد از موقعيت در گروه ، عامل انجام كار و اطاعت است . در حقيقت ، اين جا پذيرش و عدم پذيرش مقررات اخلاقى به احساس ‍ خوشايندى و لذت در گروه يا احساس ناخوشايندى در اثر محروميت از گروه دارد و همين انگيزه اصلى است ؛ منتها تفاوت آن با مرحله قبلى در اين است كه در آن جا اقتدار فردى حاكم بود و در اين جا اقتدار گروهى و اجتماعى حاكم بر ذهن كودك است .
مرحله سوّم :

پذيرش مقررات اخلاقى و انضباطى براساس اعتبارشان از ديدگاه درونى ، مورد قبول خود فرد است نه به سبب اقتدار مربى و يا گروه ، كه از خارج تحميل شده باشد. در اين جا فرد در پذيرش و اطاعت از ارزشها مقررات ، نه توجهى به سلطه و اقتدار مربى دارد و نه توجه به مقبوليت و پذيرش در جمع ، بلكه نفس عمل و نفس ارزشهاى اخلاقى و قوانين براى فرد مطلوبيت دارد و او براساس انتخابى آگاهانه و آزادانه ، به قبول و اصالت ارزشها رسيده است و علت عمل و رفتار، علاقه مندى و تصميم گيرى آگاهانه اوست . اين نوع يادگيرى و پذيرش مقررات اخلاقى ، پايدارترين و اصيل ترين شكل درك ، فراگيرى و اطاعت از مقررات است . رفتارى است ماندنى ، چون علت خود فرد است و عامل درونى است . بر خلاف دو مرحله قبلى (اقتدار فردى و گروهى و يا موقعيت ) كه عامل اطاعت ، عامل بيرونى است . يادگيرى و اطاعت در مرحله سوم ، ريشه در اعمال دل و جان آدمى دارد و اين نوع اطاعت و پذيرش مقررات با طيب خاطر به عمل منجر مى شود، چه كسى حضور داشته باشد چه نداشته باشد. اگر شرايط بيرونى هم تغيير كند، باز فرد از قبول و عمل به عقيده و ارزشهاى خود دست بردار نيست .
قال على عليه السلام : ((من لم يعرف مضرة الشر لم يقدر على الامتناع منه ، من لم يعرف منفعة الخير لم يقدر على العمل به
((كسى كه زيان شر و بدى كارى را نشناسد، نمى تواند از آن كار خوددارى كند، كسى كه آگاه به سودمندى كار خيرى نباشد نمى تواند به آن عمل دست يازد.(97) ))
چگونه زمينه هاى يادگيرى و پذيرش آگاهانه فراهم مى شود.
اصولا زمانى انسان به پذيرش قوانين و مقررات اخلاقى و انضباطى تن در مى دهد، آن را قلبا مى پذيرد و در زندگى رعايت مى كند كه دلايل و اصولى را كه در پس اين دستورات و قوانين نهفته است ، بداند و درك نمايد.(98)
در مرحله اول ، پيامدهاى زودگذر و آنى مورد نظر است و علت ، ترس از تنبيه و جذب لذت و احساس خوشايندى است و در مرحله دوم ، ترس از دست دادن موقعيت در جمع و گروه و ميل ، رغبت به احساس خوشايندى در جمع و گروه است ، ولى در مرحله سوم ، عامل يادگيرى و اطاعت از قوانين و مقررات ، نه ترس از اقتدار و يا گروه و از دست دادن موقعيت است و نه احساس خوشايندى براى مقبوليت در جمع ؛ بلكه در موقعيت آزاد و دور از هرگونه اجبار، تهديد و تطميعى ، در جوى كاملا معنوى و همراه با احترام متقابل ، فرد خود آگاهانه آن رفتار را انتخاب مى كند، به ارزش آن پى مى برد، ضرورت آن را درك كرده و به عمل مبادرت مى ورزد. فرد احساس ‍ مى كند كه بايد با ديگران آن چنان رفتار كند كه خود تمايل دارد با وى رفتار نمايند. با عقل و منطق ، اهميت ، ارزش و ضرورت اجراى مقررات را درك مى كند و اين درك و يادگيرى بطور طبيعى به عمل مى پيوندد. با يك چنين ديدگاه تربيتى ، آموزش فضايل اخلاقى تنها لفاظى ساده و يكطرفه والدين و مربى و معلم نيست ؛ بلكه آموزش و پرورش در موقعيت مناسب ، با رشد و شناخت مراحل تحول روانى و ذهنى كودك ، در فضايى آكنده از احترام متقابل به كودك و با تكيه بر احساس ارزشمندى شخصيّت ، خود به درك عميق و يادگيرى ريشه دار و پايدار مى رسد و در عمل ، منجر به رشد و پرورش اخلاقى و تبلور شخصيّت انسانى كودك مى گردد.
اصولا مفاهيم اخلاقى و ارزشهاى انسانى بايد متناسب با مراحل رشد ذهنى و درك و فهم كودك ، از طريق كاربردهاى عملى در موقعيتهاى طبيعى زندگى در خانه و مدرسه آموخته شود و قبل از حصول اطمينان از درك دلايل - ولو به اندازه درك و ظرفيت ذهنى و عقلى آنان نبايد - انتظار داشت كه كودكان به گونه اى رفتار نمايند كه ما بزرگسالان مى خواهيم .
بنابراين نمى توان قبل از اين كه كودك از جهت ذهنى ، عقلى و عاطفى ، آمادگى درك مفاهيم اخلاقى را داشته باشد و بتواند بين واقعيتهاى ملموس ‍ و يا عمليات انتزاعى تمايزى قايل باشد، آنان را مثلا براى دروغگويى يا گفتار متناقض و يا رفتار خلاف اخلاق ، ملامت و سرزنش كرد؛ زيرا بيشتر اظهارات و رفتار كودكان در اين سنين ، براى جلب توجه ديگران انجام مى گيرد، نه از روى سوءنيّت و يا خُبث باطن .
اساس يادگيرى و اطاعت از مقررات و ارزشهاى اخلاقى در كودكان ، مستلزم درك پيامدهاى عملى در خود و ديگران است . بنابراين كودكان ، در مقام تربيت و تعليم مفاهيم راستگويى ، دروغگويى ، تقلب ، نظم و انظباط و...، بايد نقش و پيامدهاى عملى آنها را نيز در موقعيتهاى طبيعى و واقعى و يا در قالب داستانهاى جالب و مفيد بياموزند و آموزش تنها در محيط كلاس ، آن هم به صورت خطابى كار ساز نيست . بلكه كودكان را بايد در موقعيتهاى طبيعى و به صورت عملى با مسائل و مشكلات ، با گروه همسال خود در جوى مناسب و با حفظ احترام متقابل درگير كرد، تا خود در عمل ، ضرورت اجراى قوانين و مقررات انظباطى را حس و درك كرده و بدان معتقد و پايبند شوند.
درونى كردن مفاهيم اخلاقى

آموزش مفاهيم و دانستن ، يك چيز است و پذيرش و عمل كردن به آن چيز ديگر. لذا آموزش اخلاقى كودكان اگر درست و صحيح انجام پذيرد تنها نصف كار انجام شده و نصف ديگر، درك و كاربرد عملى آن است . نبايد گذاشت در كلاس ، كار به لفاظى تمام و تصور شود كودكان چون مفاهيم اخلاقى را مى دانند پس در هنگامه عمل آن را نيز رعايت خواهند كرد. مهم اين است زمينه اى فراهم گردد كه كودكان از تحت اقتدار سلطه جويانه فرد يا گروه خارج شوند و با شركت دادن آنان در بحثهاى جمعى و گروهى ، چه از نظر ذهنى و عقلى و چه از نظر عملى ، با مسائل و مشكلات درگير شوند و در جوّى آزاد و محبت آميز و با حفظ احترام بر شخصيّت يكديگر، در ارتباط متقابل و تبادل افكار، در بحث و گفتگو، خود به احساس ارزشمندى برسند و عملا به تفكر و تعقل واداشته شوند و در مباحثه ها و مناظره ها با راهنمايى و هدايت مربى عملا ضرورت اجراى قوانين و مقررات انضباطى را درك كرده و به باور برسند و آن را درونى سازند. مدرسه و خانه بايد چنين فرصتهاى سازنده اى را فراهم بياورد تا كودكان به پيشرفتهاى جمعى و درك گرايشهاى اخلاقى نايل شوند و به صورت عينى و عملى ، ارزش قوانين و مقررات را در موقعيتهاى گوناگون و شرايط مقتضى ادراك نمايند. كودكان و نوجوانان به دستورات و رفتار معلمان خود بسيار حساس و دقيقند و نيز در متقابل رفتار همسالان خود تاءثير پذير. معلمان مى توانند با فراهم آوردن زمينه هاى مناسب ، در بحثهاى گروهى وارد شده و نقش هدايتگر داشته باشند و در برخوردها و مناظره هاى گروهى ، بنا به اقتضاى هر موقعيتى زمينه را طورى فراهم كنند كه خود آنان به كشف و درك استدلالهاى آن مجهز شوند. در اين صورت خود بطور سازنده اى در رشد منش اخلاقى و پيشرفت و تعالى خويش نقش پيدا مى كنند.
احترام به قانون و مقررات و هرگونه قواعد و اصول اخلاقى ، مستلزم پيدايش روح انضباط و احساس مسؤ وليت است با درك اين كه تنها در سايه رعايت آنهاست كه مى توان ، به ارزشمندى و احساس خوشايندى نايل آمد. اين در حالى است كه محيط به دور از هرگونه اجبار و تحميل بوده و در تعامل و تقابل گروهى با احترام متقابل به مبادله ، اطلاعات و احساسات بپردازند، بطورى كه كودكان در كنار بزرگسالان احساس كنند توانايى درك و فهم و مسائل را دارند تا در عمل به آن مبادرت ورزند. تاءثير و تاءثرات از طريق گروه همسال با هدايت مربى ، كارايى فوق العاده و چشمگيرى دارد.
تشويق و ارزش گذارى والدين در بحثهاى گروهى و خانوادگى و دادن مسؤ وليت به فرزندان در موقعيتهاى طبيعى و عملى ، عامل پر قدرتى جهت كسب ارزشهاى اخلاقى و شخصيّت دهى به آنان مى باشد. در صحنه طبيعى زندگى ، والدين و مربيان با شيوهاى مناسب ارشادى و با ابراز نظرات اخلاقى بموقع ، مى توانند به تغيير يا اصلاح كنشهاى رفتارى و اخلاقى كودكان پرداخته و آنان را به مرحله عاليتر ارزشى ارتقا دهند. رفتار مربى ، الگو و نمونه اى براى تجربه عملى كودكان است و تجارت مفيد ايجاد شده از سوى اطرافيان و همسالان كه در محيط مدرسه و منزل ، در موقعيتهاى طبيعى و شرايط ايجاد شده ، دريافت مى نمايند، موجب شكل پذيرى شخصيّت و محرك و تقويت كننده اى جهت دستيابى به ارزشهاى بالاتر مى شود. احساس رقابت سالم در همكارى در تقابل گروهى ، به تجربيات مثبت و سازنده براى كودكان منجر خواهد شد. با تفسير روشنى كه توسط مربى و يا والدين از مفاهيم و ارزشهاى اخلاقى در حين كار و عمل عرضه مى گردد، در ارتباط با گروه همسال در يك مشاركت فكرى به صورت گروهى به استدلالهاى منطقى مجهز مى گردند. البته بهتر است كه مسائل ، بنا به نيازها و خواسته هاى كودكان طرح و مورد بحث و مذاكره قرار بگيرد. توجه به مراحل رشد و سطح فكر و منطق كودك و عنايت به عامل زمان در فراگيرى در درون سازى تدريجى مباحث مورد بحث ، از جمله نكات مهم است .
والدين و مربيان معمولا مى كوشند نكات و مسائل اخلاقى را در فرصتى كوتاه از طريق گفتارى مستقيم و با پند و اندرز و به صورت تذكرات مكرر، به كودكان منتقل و يا تحميل كنند، غافل از اين كه اين كودكان هستند كه خود بايد شخصا اين رفتار را واجد شوند، دلايل آن را بپذيرند و با رغبت آن را در صحنه عمل به كارگيرند، نه اين كه قواعد را ما به آنها ديكته كرده و به اجبار بقبولانيم . خطابه هاى لفظى فراوان در شرايط نامناسب (99) كار ساز نيست و هرگز روش استدلال منطقى را به كودك نمى آموزد، حتى اگر يا منطق و استدلال همراه باشد. چون جنبه تحميلى دارد و عامل آن اقتدار و فشار بيرون است . لذا با تغيير شرايط زمان ، رفتار كودكان به حالت اوّل بر مى گردد. تنبيه و يا تشويق در چنين شرايطى ، كه مقررات به صورت اجبارى و با فشار به آنان تحميل مى گردد، خيلى كارساز نمى تواند باشد، زيرا فرد خود شخصا در سازمان دهى ذهنى و روانى خويش دخالتى نداشته و به صورتى فعال در كشف و شناخت قضايا به دليل و استدلال مجهز نگرديده است . لذا كودك تا زمانى كه سلطه و اقتدار خارج (فردى و يا گروهى و اجتماعى ) حاكم است آن هم در حضور جمع به عمل وادار مى شود و در صورت تغيير موقعيت و عدم حضور اقتدار فرد و يا گروه ، مقررات مراعات نمى شود.
مواجه كردن كودك با نتايج منطقى رفتار

يكى از طرق ايجاد و زمينه يادگيرى و پذيرش آگاهانه كودك ، مواجه كردن او با نتايج طبيعى و منطقى رفتارش است ؛ مثلا، كسى كه به موقع از خواب برنمى خيزد، از مدرسه اش جا مى ماند؛ و كسى كه تكليفش را انجام نمى دهد، در مدرسه مجبور به پاسخگويى در مقابل پيامدهاى لحظه اى و آنى كار ساز نيست . براى به كارگيرى اين روش بايد صبور بود، سعه صدر داشت ، شكيبايى پيشه كرد و قاطع و پيگير، با مهر و محبت رفتار كرد. در كارها و اجراى مقررات انضباطى بگذاريد كودك خودش بياموزد، سعى نكنيد راه حلهاى دسته بندى شده خود را به او ديكته كنيد. هنگامى كه با بدرفتارى و عكس العملهاى نامناسب و عدم رعايت مقررات رو به رو مى شويم نبايد زود كنترل خود را از دست بدهيم ، بلكه بهتر است از واكنش ‍ سريع و شديد خوددارى كرده و عكس العمل هاى خود را تا زمانى كه بتوان با آنان به آرامى و احترام برخورد كرد، به تعويق اندازيم .
حفظ واقع بينى و اجتناب از برخورد شديد، از عوامل بسيار مهم در فضاسازى و ايجاد زمينه براى رسيدن به نتيجه منطقى رفتار است . نبايد بدرفتارى كودك را توهين به خود تلقى كرد. موقعى كه كودكان مى خواهند چيزى را ياد بگيرند بطور طبيعى در انجام آن ، خطا و اشتباه دارند و ما بايد خطا و اشتباهات آنها را، همان طور كه در مسائل آموزشى ، طبيعى مى دانيم ؛ در مسائل اخلاقى و پرورشى نيز طبيعى ، تلقى كنيم ، زيرا هر اشتباهى براى كودكان حكم يك تجربه آموزشى را دارد نه تخطى از اختيارات و دستورات مربى و والدين . نتايج منطقى گاهى نتيجه تجربه طبيعى كودك در رابطه با واقعيتهاى عينى است و گاه در رابطه با واقعيتهاى ذهنى و اجتماعى است كه كودكان از آن درس مى گيرند؛ چرا كه كودك و نوجوان در صورتى كه در برخوردها مجال كافى براى انديشيدن بيابد، بطور منطقى رفتارش را با نتايج آن مرتبط مى سازد. لذا بايد اوليا و مربيان در فضاى خانه و مدرسه ، شرايط را طورى فراهم سازند كه كودكان آگاهانه به نتايج منطقى رفتارشان برسند و اصول و مقررات اخلاقى را ياد بگيرند و بپذيرند.
بايد قبل از به كار بردن اين روش ، بر بهبود رابطه خودتان با آنان ، براساس ‍ ايجاد دلگرمى و احترام متقابل بكوشيد. لحن كلام و تن صدا نشانگر مهربانى يا عدم مهربانى مربى خواهد بود. بايد با قاطعيت و مهربانى سخن گفت تا كودك در يك احساس خوشايندى كه برايش فراهم مى شود آزادانه به رفتار و عواقب كارهايش بينديشد و به نتيجه اعمالش پى ببرد. در اين موقعيت ، كودك نبايد احساس فشار و يا رنجشى بكند كه برنتيجه گيرى منطقى و عقلى وى تاءثير منفى بگذارد و از فكر كردن باز ماند. بعضى اوقات برخوردهاى تند، تاءثرات روحى و عاطفى شديدى در كودك به بار مى آورد و او را به لجبازى و مقابله به مثل مى كشاند و در نتيجه ، مانع نتيجه گيرى منطقى كودك مى شود. ايجاد فضاى محبت آميز همراه احترام متقابل و دادن امنيت و اعتماد به نفس ، زمينه احساس خوشايندى و آزادى كودك را فراهم مى سازد و از اين رو بطور طبيعى در مورد اعمال درست و يا نادرست خود مى انديشه و به نتايج آن پى مى برد.
آنچه موجب عكس العملهاى ناسنجيده و برخوردهاى لحظه اى كودكان مى گردد همان صدمه ديدن شخصيّت و رنجيدگى عاطفى است . برخوردهاى شديد و توهين آميز والدين يا مربى سبب مى شود كودك به جاى تفكر درباره رفتارش به موضع گيرى دفاعى كشانيده شود و در اين هنگام ، ديگر مجالى براى منطقى فكر كردن او باقى نماند.
زمانى كه كودك فرصت فكر كردن پيدا كند، از رفتار بد و يا خوب خود متاءثر مى شود، آثار و نتايج آن را به رفتار خود ربط مى دهد و به نتيجه منطقى مى رسد و در نتيجه به تشويق وى به ادامه و يا توقف از عمل مى انجامد.
لازمه ايجاد فضايى براى انديشيدن كودك ، سعه صدر و سكوت ماست . بايد او را با نتيجه رفتارش تنها گذاشت ؛ چرا كه عكس العملهاى آنى ، چه زبانى و چه با تغيير چهره ، با تشويق و يا تنبيه ، همه فرصت تصميم گيرى در مورد رفتار و نتيجه گيرى منطقى را از كودك سلب مى كند و سبب مى شود رفتارش ، عكس العملى و بازتابى شود و تفكر و تصميم گيرى در آن نقشى نداشته باشد. اين نوع يادگيرى ، بازتابى و شرطى است نه آگاهانه و گزينشى ؛ زيرا عامل بيرونى محرك اصلى است . برخلاف نتيجه گيرى منطقى كه عامل درونى ، يعنى اراده و شخصيّت خود فرد است كه به نتيجه و گزينش رفتار منجر مى شود.
خونسردى و آرامش در مقابل كودك ، به احساس امنيت وى كمك مى كند تا مجال يابد سوء رفتار و يا حسن رفتار خويش را با نتايج منطقى آن ، كه از واقعيات زندگى اجتماعى فرا مى گيرد ربط دهد و به تجربه مفيد، كه همان تصميم به يادگيرى جديد در قالب تغيير رفتار در جهت مثبت است ، نايل آيد.
بايد صبور باشيم و اجازه دهيم كودكان با نتايج رفتارشان رو به رو شوند. اين ترس كه كودك بد مى شود يا بدتر مى شود، تفكر صحيحى نيست .
برعكس ، تذكرات مكرر و زياده گوييهاى پى در پى تاءثيرات رفتار را كم مى كند و رسيدن كودك به نتايج منطقى را به تاءخير مى اندازد. بايد زمانى به سخن گفتن با كودكان لب گشود كه علاقه مند به شنيدن باشد. بايد كم سخن گفت و خود را درگير برخوردها و بگومگوها نكرد، و به حرفها و بدگوييها نيز وقعى ننهاد.(100) گاهى اوقات لازم است صحنه را ترك كرد تا كودكان مجال يابند و نتايج منطقى گفتار و رفتار خود برسند. در درگيريها سعى نكنيد مقصر را شناسايى كنيد، ايجاد فضاى دوستانه و احترام متقابل سبب مى شود كودكان خودشان در مورد مشكلاتشان تصميم بگيرند و مسائل خود را حل كنند. در مورد نيازها و خواسته هايشان ، روش آزاد منشانه ايجاب مى كند كه حتى الامكان براى آنان حق انتخاب قرار دهيد، تصميماتشان را بپذيريد و در كارها با عفو و گذشت (101) برخورد كنيد. زيرا چشم پوشى ، شكلى از روش منطقى است و اغماض (102) در كارها فرصت تجربه كردن را به آنان اعطا مى نمايد. در برخوردها رفتارى آزادمنشانه و منصفانه داشته باشيد و در مسائل ، قاطع و مهربان باشيد تا براى كودكان زمينه تفكر و تجديد نظر درباره رفتارشان فراهم آيد و خود را مسؤ ول كار خويش احساس كنند. اگر كودكان احساس كنند تحت فشار و يا اجبار نيستند دست از كار خلاف خود بر مى دارند.
مواجه كردن كودك با نتايج منطقى رفتارش در صورتى موفقيت آميز خواهد بود كه شما از داشتن انگيزه هاى پنهانى تسلط و كنترل بر آنان خوددارى نماييد، كارها و برخوردها را براساس حسن ظن استوار كنيد و رفتارى كريمانه داشته باشيد.(103)

مواجه كردن كودك با معما و سؤ ال
طريق ديگر رسانيدن افراد به درك و ضرورت استدلال و مجهزشدن به منطق ، همان طرح سؤ ال ابراهيم (104) گونه از افراد است . طرح سؤ ال و معما و عرضه روشهاى مختلف در حين اجراى مقررات و قوانين ، كه به صورت طبيعى در بحثهاى گروهى با ايجاد بحران پيش مى آيد، زمينه هايى فراهم مى سازد كه كودك و نوجوان به تفكر و انديشه واداشته شود؛ زيرا پيدا كردن دليل براى اثبات بيان خود، در واقع وسيله اى براى اثبات شخصيّت خويش ‍ است و اگر مربى بحث را صحيح رهبرى نمايد، هر يك از دانش آموزان به احساس ارزشمندى و تحقق خويشتن مى رسند. در حقيقت شخصيّت خود را در رعايت و عمل به اين ارزشها به اثبات خواهند رسانيد. دادن فرصت و اجاره بحث و استدلال و سؤ ال از آنان كه نظر شما در اين باره چيست ؟ و شما چگونه فكر مى كنيد؟ اگر شما در اين موقعيت قرار بگيريد چه كارى را انجام مى دهيد؟ يا اگر با شما همين رفتار را انجام دهند چه احساسى پيدا مى كنيد؟ زمينه سازماندهى بناى فكرى كودكان را در درك اصول و قوانين اخلاقى فراهم مى سازد. براى اين كه ارزشهاى اخلاقى منجر به تحول رفتار كودكان بشود، هيچ موقعيتى مؤ ثرتر و كارسازتر از فراهم نمودن فضاى دوستى ، ايجاد جو معنوى و احترام آميز معلمان و والدين با ساير همسالان و اعضاى گروه در مورد يكديگر نيست ؛ چون اين هم احساسى دو جانبه ، به عزت نفس و احياى شخصيّت انسانى آنان منجر خواهد شد؛ زيرا احساس ‍ ارزشمندى و عزت نفس نياز انسان است و اصولا همه تلاشها و حركتهاى انسان در زندگى براى رسيدن به رفع نيازهاى او انجام مى پذيرد و يكى از نيازهاى اصيل و مهم انسان ، بازيافتن كرامت نفس و عزت نفس است كه در اين گونه فضاها در سايه تلاش براى رعايت مقررات و ارزشهاى اخلاقى تحقق خواهد يافت .
ترغيب و تشويق اعضاى گروه در فضايى پر از صفا و صميميت منجر به دوستى و رفاقت و در نهايت به يك احساس همگانى جهت انتقال ارزشها و مقررات و ضرورت درك دلايل و استدلالهاى آنها مى انجامد. با طرح سؤ الهاى اكتشافى ، كودك به تفكر و تفسير و تحليل حوادث و قضاياى مورد بحث ترغيب مى شود و اين امر در سازماندهى ذهنى و درون سازى فكرى او نقش بسزايى دارد. از اين طريق او با موقعيتهايى آشنا مى شود كه بطور عينى و تجربى مى تواند موقعيت و احساسات ديگران را به خوبى درك و لمس كند و خود ضرورتا به راه حلها بينديشد و به شناخت و ضرورت اجراى مقررات و رعايت ارزشها برسد. اين امر چون با روش آزاد منشانه در محيطى آرام ، بدون احساس اجبار و فشار بطور خود آگاهانه صورت مى گيرد، رفتارى پايدار و ماندنى خواهد شد و گذشت زمان و تغيير اوضاع و محيط تاءثيرى در آن نخواهد گذاشت .
بنابراين بايد پرورش اخلاقى و انضباطى كودكان بدون اجبار و يا تحميل ، از طرف خانه كودكان مهمترين عامل بوده و مهمترين نقش را دارند و والدين و معلمان در موقعيت هاى مناسب ، تنها زمينه ساز و هدايتگرند. در گذشته برداشت عمومى اين بود كه همه چيز را بايد با فشار تنبيه و تشويق به دانش آموزان تحميل كرد، زيرا كودك بازيگوش و سر به هواست و در عمل از رعايت مقررات سرباز مى زند و از انجام تكليف شانه خالى مى كند و روش برانگيختن حس اشتياق كودك در يادگيرى و پرورش اشكال داشت ؛ با اين كه كودك و نوجوان در اين دوره بيش از هر دوره ديگرى كنجكاو بوده و نياز به شناخت و يادگيرى و كار و عمل دارد و همواره اشتياق آن را مى كشد. بنابراين نبايد هيچ ارزش و قاعده و اصولى را قبل از اين كه زمينه لازم عاطفى و روانى آن براى كودك فراهم و يا خود به آن متمايل (105) شده باشد به وى تحميل كرد. گرايش كودك به پذيرش ارزش و يا قاعده اى و يادگيرى مقررات تنها در سايه احساس ارزشمندى و احساس شخصيّت و ارزنده پندارى خويش تحقق مى يابد و در مدرسه ، كه قواعد و مقررات پا به عرصه وجود مى گذارند، بايد شخصيّت دانش آموز حفظ شود. مدرسه ، دعوتى طبيعى از كودك و نوجوان به عمل مى آورد تا وى رفتار و سازشهاى خود را هماهنگ با توقعات و انتظارات زندگى دسته جمعى بروز دهد و رفتار خويش را استوار سازد؛ چه وقتى قواعد و مقررات و دستورات اخلاقى با احتياجات روزمره دانش آموز و با تمايل به تعاونى به صورت همفكرى و هميارى ، در محيطى گرم و صميمى پيوند مى خورد، با مقررات آشنا شده و با آن زندگى مى كند. روحيه تعاون و كوششهاى دسته جمعى در گروه تنها در سايه ارتباطى سالم و با هدايت مربى صورت مى گيرد و قدرت ابتكار و خلاقيت را در حل مسائل براى تك تك افراد در ارتباط با خود و ديگران پديد مى آورد.
در اين چنين محيطى ، هر كس سعى ندارد از ديگرى جلو بزند و به عنوان فرد مورد توجه و شاخص جلوه كند و بقيه را ناموفق و شكست خورده بپندارد، بلكه اولين سنگ بناى زندگى اجتماعى ، كه همان درك روحيه همكارى و احترام متقابل است ، پا به عرصه وجود مى گذارد. هر كس بر حسب لياقت و تواناييهاى خود با حفظ عزت نفس در حركتى جمعى ، انگيزه خدمت دسته جمعى و همبستگى گروهى در سايه ارتباطى سالم بين خود و ديگران مشاركت مى نمايد. چنين افرادى با حفظ حريم شخصيّت ديگران رشد مى كنند و در آينده مى توانند به عنوان انسانهاى مستقل و عزتمند در هدايت و رهبرى جامعه و در جهت پيشبرد اهداف ارزشمند اسلامى نقشى فعال و سازنده به عهده داشته باشند و ان شاء الله هر يك سربازى فداكار، ياور و زمينه ساز نهضت آن پرچمدار بزرگ ، ولى الله اعظم امام زمان عجل الله تعالى فرجه باشند.

نقش ارزشيابى تحصيلى در شخصيّت كودكان

هدف از ارزشيابى و نقش آن در شخصيّت كودكان
در ايام كودكى ، امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام هر كدام خط زيبايى را نوشتند و به نزد رسول اكرم (ص ) آوردند، رسول خدا ارزشيابى و قضاوت نكرد و آن دو را به سوى مادرشان فاطمه عليها السلام هدايت كرد:
قالت فاطمه عليه السلام : انا ماذ اصنع و كيف احكم بينهما يا قرتى عينى انى اقطع قلادتى على راسكما و انشر بينكما جواهر هذه القلاده فمن اخذ منهما اكثر فخطه احسن و تكون قوته اكثر. فاطمه عليه السلام
فرمود: ((من چه مى توانم بكنم و چگونه ميان دو كودكم قضاوت كنم ؟ ((اى نور ديدگانم ! من دانه هاى اين گردنبند را با پاره كردن رشته آن بر سر شما مى ريزم و ميان شما دانه هاى گردنبند را پخش مى نمايم هر كدام از شما دانه هاى بيشترى بردارد، خط او نيكو و قدرت او بيشتر است .)) بحارالانوار، ج 45، ص 191
از زمانى كه كودكان پا به عرصه مدرسه مى گذارند و وارد دبستان مى شوند همه فكر و انديشه خانواده معمولا نگران پيشرفت درسى فرزندانشان است و آرزوى والدين رسيدن و دستيابى فرزندانشان به نمره بيست است . از طرف ديگر، اغلب دست اندركاران مدارس محصول كار خود را تعيين دانش آموزان ممتاز در امتحانات ثلث و ساليانه و رسيدن آنها به نمرات بيست مى دانند. در صد نمرات بيست را ملاك موفقيت كار خود به حساب مى آورند. مدارس ، هدف از امتحان را مشخص كردن افراد برجسته و زرنگ مى دانند و اصولا دانش آموزان خوب از نظر آنها كسانى هستند كه مهارت زيادى در كسب نمرات بيست دارند.
بنابراين پس از امتحانات و مشخص شدن نمرات دانش آموزان ، روابط معلمين و مربيان و حتى خانواده ها با كودكان شكل خاصى به خود مى گيرد. در واقع براساس مشخص شدن نتيجه ارزشيابى تحصيلى و نمرات دانش آموزان ، روابط با كودكان شكل جديدى به خود مى گيرد. در ابتدا، رشد علمى و آموزشى و سنجش پيشرفت تحصيلى افراد مورد نظر است ؛ ولى بطور طبيعى و ناخودآگاه اين امر به ارزيابى درباره شخصيّت و موفقيت شخصى و شخصيتى دانش آموز منجر مى شود، بطورى كه دانش آموزى است كه نمرات بيست كسب مى كند و دانش آموز خوب و با شخصيّت دانش آموزى است كه نمرات بيست كسب مى كند و دانش آموز بد و بى شخصيّت دانش آموزى است كه نمى تواند نمرات بيست بياورد.
البته لازم به يادآورى است كه نمى توان رابطه نمرات تحصيلى را با پيشرفت درسى ناديده گرفت ، ولى مهم لطمه اى است كه اين گونه برخوردها و طرز تفكر اوليا، به شخصيّت كودكان مى زند و به نوبه خود، دانش آموز را به طرز خاصى از پيشرفت و موفقيت تحصيلى و رشد زمينه هاى ديگر استعدادى باز مى دارد.
مديران و مسؤ ولين مدرسه پس از برگزارى امتحانات به دنبال اهداف نامعلومى مى روند و بيشتر آنان در پى افزودن راندمان تحصيلى و همچون پرواندن افراد نخبه و كسانى هستند كه بتوانند با ساير آموزشگاههاى ديگر به رقابت برخيزند.
والدين امتحان را به عنوان سد و حصارى مى دانند كه بايد، به هر نحو كه شده ، فرزندانشان از آن پيروز و موفق نايل آيند و معتقدند اگر كودكان نمره مورد نظرشان را نياورد (106) همه آرزوهاى آنان برباد رفته است . از نظر كودك همه شخصيتش در نمره متبلور مى شود، آن هم نمره بيست . اگر كودك در آوردن اين نمره موفقيتى حاصل نكند از نظر پدر و مادر، پيشرفتى نداشته است ، و همواره با ديد تحقيرآميزى به وى نگاه مى كنند. اين مساءله در بعضى از معلمان و مربيان هم ، كم و بيش ، راه يافته و آنان هم در كلاس ‍ توجه دلپذيرى به اينگونه كودكان نمى نمايند.
بنابراين از وقتى كه كودك از دامن مادر و از خانه وارد مدرسه مى شود به نحو مرموز و پيچيده اى شخصيّتش با موفقيتش در كسب نمره بيست ، گره مى خورد. در واقع نمره ، مفسر همه چيز كودك و مبين شخصيّت و ارزش ‍ وى قلمداد مى شود. كليه رفتارها، برخوردها و پذيرفتن ها و نپذيرفتن هاى معلمان براساس نمرات دانش آموز تنظيم مى گردد. مهمتر اين كه اين گونه برخوردها حتى بين پدر و مادر در خانه در مورد شخصيّت فرزندشان جريان دارد. آنان روابط عاطفى و نحوه نگرش خود را در ارتباط با شخصيّت فرزندشان ، همه براساس ميزان توانايى و مهارت كودكانشان در به دست آوردن نمره بيست تنظيم مى كنند.
مثلا اگر فرزندشان در درسى توان به دست آوردن نمره بيست را نداشته باشد رفتارشان توهين آميز و به گونه اى است كه فرد خود را بى لياقت و بى كفايت احساس مى كند. همين امر چون به شخصيّت دانش آموز ضربه وارد مى سازد، موجب دلسردى او در ساير دروس هم مى گردد، بطورى كه حركتها و تلاشهاى بعدى خود را بى اثر مى داند و خود را شكست خورده مى پندارد، شكستى كه لطمه به شخصيّتش وارد آورده و از اين كه بتواند در درسى موفق شود باز مى دارد و اگر هم به مدرسه مى رود و درسى هم مى خواند همه فشار خانواده و يا موقعيت زندگى اوست كه مجبورش ‍ مى كند به مدرسه برود و درس بخواند. نتيجه چنين درس خواندنى هم ، از قبل معلوم است . بنابراين ، بسيار بر مى خوريم به دانش آموزانى كه انگيزه آنان براى امر تحصيل از بين رفته و ديگر در خود احساس لياقت و توانايى پيشرفت درسى نمى كنند و به هر صورت ، افتادن و خيزان ، مدرسه و درس ‍ را تا آخر سال ادامه مى دهند و چندان رغبتى به امر تحصيل پيدا نمى كنند. حال ملاحظه مى شود كه به طور ناخودآگاه رفتار والدين به بى رغبتى و تضعيف علاقه فرزندشان براى تلاش در درس و تحصيل منجر مى شود و توجهى ندارند كه خودشان در بى علاقه كردن فرزندشان به امر تحصيل دخالت مستقيم داشته اند. برخورد ناصحيح ، موجب احساس عدم اعتماد نسبت به توانائيهاى خويش و در نتيجه موجب عدم تلاش براى فعاليت درسى مى گردد؛ چرا كه ارزشيابى درسى به ارزشيابى شخصيتى منجر شده است .
يكى از هدفهاى مهم ارزشيابى و امتحان عبارت است از ايجاد رغبت و علاقه در دانش آموز براى تلاش بيشتر در امر تحصيل ؛ ولى در عمل نتيجه معكوسى پيدا كرده كه موجب عدم رغبت و علاقه دانش آموز به تحصيل گرديده است . زيرا واكنش اطرافيان در ارتباط با نمرات ، موجب دلسردى وى به درس و تحصيل شده است . او با برخوردهايى نامناسب احساس ‍ عدم لياقت و توانايى در خود كرده و از اين رو، بكلى انگيزه درس خواندن از وى رخت بربسته است . مى كوشند چنين دانش آموزى را معمولا در منزل و در مدرسه ، با فشار، تهديد و تطميع علاقه مند به درس و تحصيل نمايند. با سرزنشهاى مكرر و رگبار پند و اندرز مى خواهند وى را تشويق به درس ‍ خواندن كنند و توجهى ندارند كه خود به دست خويش كودكان را بى انگيزه و بى رغبت به درس كرده اند. دانش آموزى كه توان آوردن نمره بيست را ندارد ما در اثر فشار و تهديد وى را بى توان كرده ايم ، اعتماد به نفس را از او گرفته ايم شخصيّتش را خرد كرده ايم ؛ زيرا هر چه تلاش كرده نتوانسته توقعات و انتظارات ما را برآورده سازد. از اين رو، در خود احساس عدم ارزش مى كند، مى پندارد توانايى و لياقت هيچ كارى را ندارد. او به انجام تكليف دلسرد مى شود، از نظر روحى و روانى خسته به نظر مى رسد. و هر بار كه مى خواهد درس بخواند و تكليفى را انجام دهد با احساس ‍ ناخوشايندى و عدم ارزشمندى رو به رو مى شود؛ چون احساس مى كند هر تلاشى هم كه انجام دهد سرانجام ناموفق خواهد بود، نمى تواند، به هر درسى دلسرد و بى رغبت مى شود. توجه به توان و ظرفيت كودكان مهمترين اصل در ارزيابى و ارزشيابى تحصيلى دانش آموزان است . خداوند در قرآن مى فرمايد: ((لايكلف الله نفسا الا وسعها؛ خدا هيچ كس را جز به اندازه طاقتش مكلف نمى كند.(107) ))
در آموزشگاههايى كه غرض از امتحان را مشخص و برجسته كردن دانش آموزان زرنگ مى دانند پس از ارزشيابى همه توجه كلاس ، معلم و والدين به طرف آن تعداد معدود جلب خواهد شد و همه تشويقها متوجه يكى دو نفر خواهد بود و از تلاش بقيه اعضاى كلاس غفلت مى شود. با اين گونه برداشت از ارزشيابى ، توجهى به آثار و عواقب سوئى كه اين عمل در پى دارد ندارند و در مدرسه تنها براى يك يا دو نفر از هر كلاس ، احترام خاصى قايل مى شوند و به ساير دانش آموزان ديگر بى اعتنا مى مانند. در نتيجه عده اى از دانش آموزان كه در حد توان خود تلاش كرده اند، احساس ‍ مى كنند كه سعى آنها بيهوده بوده و اثرى نداشته و اصولا آنها توان رقابت و رسيدن به نمرات بيست را ندارند. خود بخود بر اثر همين امر، نسبت به تحصيل دلسرد مى شوند. در صورتى كه در ارزشيابى عوامل فراوانى وجود دارد كه اگر آن عوامل بطور جامع و كامل مورد نظر قرار بگيرد، معلوم مى گردد كه هر يك از دانش آموزان مطابق با استعداد و تواناييهاى خودشان ، رفتار و تلاششان ستودنى است .
در حال حاضر، به سبب اهميتى كه والدين و مدرسه براى نمره قايلند از ديدگاه دانش آموز نمره همه چيز اوست ، شخصيّت اوست و مبين ارزش و اهميت اوست ؛ زيرا قبل از اين كه توانايى علمى دانش آموز ارزيابى شود شخصيّت او زير سؤ ال مى رود! بايد در قضاوتهايمان عادلانه عمل كنيم ، ميزان تلاش و سعى افراد را با ميزان توان و ظرفيت آنان بسنجيم .
ممكن است كسى كه موفق گرديده نمره هفده يا هيجده بگيرد با توجه به توانش از فردى كه بيست گرفته است تلاش و زحمت بيشترى كشيده باشد. البته اگر با همه ، برخورد يكسانى داشته باشيم امرى غير منطقى است و اگر تفاوتهاى فردى را در نظر نگيريم و از همه انتظار نمره بيست داشته باشيم آثار سوئى به دنبال خواهد بود. همه اينها نشان دهنده عدم شناخت اهداف تعليم و تربيت و ارزشيابى است . ما در ارزشيابى بدون در نظر گرفتن ويژگيهاى كودكان ، اهداف تدريس و اهداف ارزشيابى ، فقط نمره خام كتبى يا شفاهى كودك را مورد توجه قرار مى دهيم و با دريافت اين نمره ، به قضاوت درباره شخصيّت كودك مى نشينيم ؛ در حالى كه يكى از ويژگيهاى مهم ، از ديدگاه روان شناسى رشد و تعليم و تربيت اسلامى ، كه در اين دوره مطرح است و بايد پرورش يابد، ايجاد شخصيّت و روحيه اعتماد به نفس ‍ در كودكان است . دوره دبستان جايگاه پايه ريزى اين خصلتهاست . كرامت نفس و عزت نفس در اين دوره بايد پرورش داده شود و در اين دوره است كه بايد كودكان اعتماد به نفس خود را بازيابند و اين احساس شخصيّت پشتوانه روحى و روانى براى زندگى آينده اوست .
تاءثير برخورد با نتيجه ارزشيابى
بايد در مدرسه و خانه واكنش در مقابل ارزشيابى طورى باشد كه كودك احساس لياقت و توانايى بكند، احساس شخصيّت و عزت نفس در او زنده بماند و رشد يابد. دانش آموز وقتى تكليف و يا كارى را خودجوش به خوبى انجام مى دهد، معلم و والدين بايد به گونه اى با او برخورد نمايند كه احساس لياقت و احساس ارزشمندى در او به وجود آيد. در احترام متقابل ، دانش آموز احساس كند وى و كارش براى آنان مهم است و او لياقت و توانايى انجام كار و يا تكليف را دارد. احساس موفقيت بكند و احساس كند كه توانسته كارى انجام دهد. احساس كند كه براى خود و ديگران مفيد است . اين احساس براى او لذت بخش و خوشايند است و انگيزه اى براى استمرار در انجام تكليف و رغبت به درس مى شود؛ ولى متاسفانه در بسيارى از مدارس و يا خانواده ها، حتى بين قشر تحصيل كرده ها هم شيوه برخورد طورى است كه كودك و يا نوجوان احساس عجز، حقارت ، بى لياقتى و بى علاقگى مى كند. برخورد با نمراتى كه دانش آموزان مى گيرد به گونه اى است كه احساس حقارت و ناتوانى را به شدت در دانش آموز تشديد مى كند. اگر دانش آموزى نمره هفده گرفته در خانه والدين با او به گونه اى برخورد مى كنند كه گويا دچار خطاى بزرگى شده و يا او را هميشه با دوست و رفيق و يا فاميلش مقايسه مى كنند و سپس دانش آموز را زير رگبار سرزنش و پند و اندرز مى گيرند كه چرا نتوانسته و موفق نشده نمره بيست بگيرد. دوست داشتن و يا اهميت دادن به شخصيّت او را، مشروط به دريافت نمره بيست مى نمايند. در اين صورت فردى كه كمتر از بيست گرفته ديگر در خودش قابليتى براى بارور شدن ، احساس نمى كند و چون مى بيند نمى تواند توقعات والدين را برآورده سازد اعتماد به نفس خود را بكلى از دست مى دهد.
موقعى كه والدين او را مقايسه مى كنند. مثلا، مى گويند: مثل فلانى باش ، تلاش مى كنند كه حد تواناييهاى دانش آموز را ضعيف نگه دارند و اگر مكرر به وى بگويند: تو ضعيف هستى ، ديگر او در وجود خودش ، توانايى نمى بيند و باورش مى شود كه ناتوان است .
والدين به تصور خود مى خواهند او را بالا بكشند، ولى توجه ندارند كه در اين گونه برخوردها ممكن است نتيجه كاملا برعكس شود. مقايسه شونده با مقايسه شده مى شود. در اين جا دانش آموز احساس مى كند كه شكست خورده و حقير شده است و همين سبب مى شود كه ديگر به خواست مربى و يا والدين پاسخ مثبت ندهد به انجام تكليف و درس بى علاقه شود و با انجام ندادن تكليف ، جلب توجه كرده و يا والدين تلافى نمايد. اين شيوه در بين دانش آموزان كم نيست و نمونه هاى بسيارى دارد.احساس حقارت ، يعنى اين كه ضعيف هستم ، كم كم موجب ترس او و در نتيجه باعث مى شود در كلاس فعال نباشد، از پاسخ دادن طفره برود و حتى اگر چيزى را مى داند، نگويد و يا آهسته بگويد و احساس كند، لياقت ندارد؛ در حالى كه نبايد او را با ديگران مقايسه كنيم و نبايد انگ و برچسب ضعيف و سستى را بر وى بگذاريم . بايد او را به نقاط مثبت و قوتش آشنا كرد و به قابليتهاى خودش آگاه كنيم تا رشد و علاقه به پيشرفت بيشتر در او پيدا شود. بايد به او دلگرمى بدهيم كه در عمل و كار، خود را ببيند و اشكالات خود را رفع نمايد. اگر بگوييم ضعيف هستى ديگر در هيچ درسى خودش را توانا نمى بيند.
هدف از ارزشيابى بعضى مدارس

متاسفانه بعضى از مدارس و يا مربيان هدف از ارزشيابى و امتحان را عملى براى غربال كردن دانش آموزان و طبقه بندى آنان مى دانند و هدفشان انتخاب و تعيين افراد شايسته و تشويق آنان به عنوان افراد مطلوب موفق است ؛ در حالى كه بطور ناخودآگاه بقيه اعضاى كلاس افراد ناشايسته و نالايق معرفى مى شوند. نتيجه اين ديدگاه و اين گونه تشويق كردنها، سبب خواهد شد كه اكثر افراد كلاس اعتماد به نفس و احساس لياقت را از دست بدهند و تصور نامطلوبى به خويش پيدا كنند. همين امر، موجب دلسردى و عدم تحرك در انجام تكاليف درسى خواهد شد، لذا مشاهده مى گردد كه پس از امتحان ثلث اول و دريافت نتايج آن ، بعضى از دانش آموزان نسبت به درس رغبتى نشان نمى دهند، در صورتى كه يكى از هدفهاى ارزشيابى ايجاد رغبت در دانش آموزان بوده ولى در اين جا نتيجه عكس داده است .
بايد دانست نقش تعليم و تربيت و هدف از آن كه بايد متوجه همه آحاد افراد دانش آموزان باشد تنها متوجه فرد يا افراد خاصى گرديده و در نتيجه ، حق عده اى از دانش آموزان با اين بينش تضييع شده است . در حال حاضر با توجه به تحولات سريع علمى و صنعتى در كشورهاى جهان ، به اين نتيجه رسيده اند كه براى آن كه افراد بتوانند نقش خود را به عنوان عضو فعال جامعه بطور مؤ ثر ايفا نمايند بايد از مهارتها و لياقتها و داناييها و استعدادهاى متفاوتى برخوردار باشند و اعتلاى يك جامعه به اين بسته است كه بتواند همه استعدادها را با تواناييهاى مختلف ، در جهت هاى متفاوت مورد نياز جامعه رشد دهد و تربيت نمايد.
در نظام تعليم و تربيت اسلامى ، در مورد همگان احساس مسؤ وليت مى شود و هدف پرورش و آموزش همه افراد است نه يك يا چند خاص . جامعه آموزشى نيز بايد درباره همه افراد تحت تعليم خود احساس ‍ مسؤ وليت نمايد. بنابراين آموزش و پرورش بايد زمينه و امكانات رشد و پرورش استعدادها و خلاقيتهاى دانش آموزان را با هر توان و ظرفيتى كه دارند فراهم نمايد تا بتواند نقش خود را به عنوان نظامى متحول در جهت اهداف انقلاب اسلامى به نحو مطلوب ادامه دهد.
پيداست در چنين نظام آموزشى ، نقش امتحان و به اصطلاح ديگر ارزشيابى تغيير مى كند و رسالت حقيقى خود را باز مى يابد.
هدف از تعليم و تربيت

هدف از تعليم و يا تربيت و آموزش و پرورش ، ايجاد تغييرات مطلوب در سازمانبندى ذهنى دانش آموزان به منظور تحول در رفتار آنان است . به اين معنا هر يك از مواد درسى و پرورشى ، پس از گذارندن دوران آموزشى آن ، بايد در رفتار و اعمال دانش آموز تغييرات مثبت لازم و مشخصى را پديد آورد، مثلا، بايد بين رفتار دانش آموز كه كتاب درسى خاص و يا مواد درسى معينى را گذرانيده ، با دانش آموزى كه چنين برنامه اى را نديده نوعى تفاوت در رفتار گردد. در اين صورت است كه ما به هدف از ارزشيابى نايل گرديده ايم .
تعريف ارزشيابى

ارزشيابى عبارت است از: فرايندى منظم و مستمر براى سنجش تغييرات به وجود آمده در رفتار دانش آموز و ترغيب وى براى رسيدن به هدفهاى آموزشى و تربيتى و هدايت جهت يادگيرى و تدريس .
با توجه به تعريف فوق ملاحظه مى گردد كه ارزشيابى يكى از جنبه هاى مهم و جدائى ناپذير تعليم و تربيت و بالاخص تدريس و آموزش معلم در كلاس ‍ مى باشد. بنابراين ارزشيابى وسيله اى نيست كه تنها در پايان مراحل تحصيلى و براى انتخاب افراد شايسته به كار رود. بلكه بايد بطور مستمر و مداوم همراه با تعليم تربيت در موقعيتهاى مختلف با استفاده از روحيه كنجكاوى و تلاش دانش آموز در جهت ترغيب به فراگيرى بيشتر دانش ، انجام پذيرد.
همچنين هدف از ارزشيابى مقايسه كردن دانش آموزان با يكديگر، تعيين افراد ضعيف و برچسب زدن به آنان نيست . مقايسه كردن در شرايطى صحيح است كه همه افراد مورد ارزشيابى از نظر فيزيكى و شرايط روحى و روانى در شرايط واحد به سر ببرند و از جهت خانوادگى ، نحوه تغذيه و بهداشت روانى يكسان بوده و نيز از جهت هوش و تواناييهاى فردى در يك سطح باشند و از شيوه هاى صحيح در امر ارزشيابى استفاده شده باشد.
در اين شرايط است كه ارزشيابى هاى مداوم ، روش تدريس و جريان يادگيرى را در جهت رفع نقايص بهبود بخشيد. همچون ارزشيابى صحيح مى تواند در دانش آموز ايجاد رغبت و علاقه نمايد تا بطور واقعى نقاط ضعيف و قوت خود را تشخيص داده و با تقويت نقاط مثبت ، انگيزه تلاش ‍ چشمگيرى داشته باشد.
اهداف ارزشيابى

نتيجه ارزشيابى تحصيلى ، در ارتباط با دانش آموز، معلم و والدين مورد بررسى قرار مى گيرد:
اهداف ارزشيابى در ارتباط با دانش آموز:

1- تشخيص نقاط قوت و ضعيف و ايجاد رغبت و انگيزه براى يادگيرى و تلاش بيشتر.
2- شناخت هدفهاى درسى بطورى كه دانش آموز از روى سؤ الات امتحانى هدفهاى تدريس را كشف كند.
3- ايجاد رغبت و كسب عادت صحيح به مطالعه .
4- يادگيرى و فراگيرى مطالب مهم درسى .
اهداف ارزشيابى در ارتباط با والدين

1- شناخت توان و استعداد و ظرفيت فرزند خود و تعديل نظرات و سطح توقعات در حد منطقى ، مطابق با بنيه و توان كودك .
2- تقويت نقاط مثبت و جنبه هاى قوت دانش آموز و ايجاد علاقه .
3- ايجاد زمينه و آمادگى براى دانش آموز جهت رشد و پيشرفت تحصيلى .
اهداف ارزشيابى در ارتباط با معلم

1- ميزانى براى شروع مراحل بعدى تدريس : زيرا اگر معلم اطمينان پيدا نكند كه دانش آموز مبحث قبلى را به نحو مطلوبى آموخته است شروع مطالب بعدى درسى بى نتيجه خواهد بود.
2- وسيله اى براى كمك به يادگيرى دانش آموز: اگر نتيجه ارزشيابى نشان دهد كه قسمتى از سؤ الهاى امتحانى براى دانش آموزان دشوار بوده و يا اكثر آنان نتوانسته اند به پاره اى از سؤ الات پاسخ صحيح بدهند در اين صورت تدريس مجدد آن مطالب ضرورت پيدا مى كند.
3- وسيله اى براى اصلاح روش تدريس معلم : با ارزشيابى مشخص مى شود كه مهارت تدريس و شيوه ها و روشهاى آموزشى موفق بوده است يا نه . اين گونه شواهد به معلم فرصت مى دهد كه همواره معلم در جهت اصلاح و بهبود روش تدريس خود تجديد نظر نمايد.
4- وسيله اى براى تعريف هدفهاى تدريس : معلم مى تواند با ارزشيابى صحيح ، نگرش مطلوبى را در دانش آموز ايجاد كند كه براساس آن نتايج ، فرد، فرد دانش آموزان در جهت رفع نارساييهاى خود جهت يابند و روش ‍ صحيح مطالعه و يادگيرى را فرا بگيرند. در اين صورت دانش آموز به يادگيرى علاقه مند مى گردد.
براى ايجاد ارزشيابى و امتحان صحيح و دقيق ، بايد تمام عوامل و اهداف ارزشيابى در نظر گرفته شود. ارزشيابى عملا نوعى قضاوت است و چون اين قضاوت درباره شخصيّت دانش آموز انجام مى گيرد، بايد خيلى ظريف و دقيق و عادلانه صورت گيرد و اعلام نتيجه آن ، بايد طورى باشد كه در جهت اهداف پرورشى ، رشد و علاقه دانش آموز مفيد و مؤ ثر باشد و ما را به اهداف تعليم و تربيت نزديك سازد. نحوه عرضه نتيجه ارزشيابى بايد به گونه اى باشد كه در عين حفظ شخصيّت دانش آموز و حرمت عزت نفس ‍ وى ، موجبات دلسردى ، بى علاقگى و يا غرور بيش از حد دانش آموز را فراهم نسازد. در آنان موقعيتى فراهم سازد كه به تلاش بيشتر در جهت پيشرفت تحصيلى ترغيب شوند. براى ارزشيابى و قضاوت صحيح در مورد پيشرفت تحصيلى ، هر چه اطلاعات بيشترى از دانش آموز در اختيار ما باشد نتيجه ارزشيابى درست تر و قابل اعتمادتر خواهد بود. ارزشيابى علاوه بر اندازه گيرى ، چون همواره با يك نوع قضاوت كيفى درباره مطلوب بودن يا نبودن شخصيّت همراه است ، براى صحت و دقت بيشتر بايد به عواملى چون موضوع تدريس ، روش تدريس ، حجم درس ، پرسشهاى مكرر در كلاس ، ميزان دقت در طرح سؤ ال ، دانسته هاى قبلى دانش آموز و استانداردهاى علمى در طرح سؤ ال ، فرصت يادگيرى دانش آموز، شرايط روحى و روانى وى ، سن و تواناييهاى فردى و بهره هوشى ، موفقيت خانوادگى ، ميزان همكارى و صميميت والدين با يكديگر، توجه شود تا بتوان به ارزشيابى و سنجش دقيقى دست يافت .
بنابراين تنها نمره خام كتبى مدرسه نمى تواند شاخص گويا و دقيقى براى ارزشيابى و قضاوت صحيح درباره پيشرفت تحصيلى و رفتار و كوشش ‍ دانش آموز باشد. با اين توضيحات ما در ارزشيابى دانش آموزان بايد به تلاش و كوشش آنها ارج نهيم نه به نمرات بيست آنان . از اين رو براى جلوگيرى از تنشهايى كه از عرضه نمرات خام به والدين دانش آموزان و سابقه ذهنى ، كه فعلا در جامعه از نمرات بيست وجود دارد، بايد چاره اى انديشيد كه پس از هر ارزشيابى دقيقا اهداف آن تحقق يابد. يكى از آن هدفها ايجاد رغبت و انگيزه در دانش آموز است .
براى چاره انديشى ما انتظار داريم كه مدارس با توجه به اهداف دقيق ارزشيابى و رعايت آن نتايج ارزشيابى خود را با در نظر گرفتن همه پارامترهاى ذكر شده و تهيه نمره ميانگين كلاس به صورت يك نمودار كيفى : عالى ، خيلى خوب ، خوب و نياز به تلاش دارد، عرضه نمايند تا در اين مورد شخصيّت دانش آموزان ، هم در محيط خانه و هم در مدرسه ، حفظ گردد و نيز با شناخت نقاط قوت خود به مواردى كه نياز به تلاش دارد بپردازند و از ايجاد ذهنيت سوء در دانش آموز و اطرافيانش جلوگيرى نمايد. با اين روش توجه به نقاط مثبت و ارزشگذارى روى كار خوب دانش آموز، او را به تلاش در جهت رفع نقايص كار خويش مى كشاند. البته بايد توجه داشت كه هر روشى براى اندازه گيرى ارزشيابى ، خالى از خطا نخواهد بود، منتها بايد روشى را برگزينيم كه از خطاى كمترى برخوردار باشد. با روش ‍ عرضه نتيجه ارزشيابى در ذيل ، كه تجربه نيز گرديده است ، مى توان مانع از تحقير ارزشيابى شد. بنابراين بايد بازنگريى در مورد شيوه هاى برخورد و شيوه هاى ارزشيابى همچون عرضه نتيجه آن و نحوه قضاوتها بنماييم تا اهداف تعليم و تربيت و ارزشيابى را در جهت رشد خلاقيتها، حفظ استقلال و شخصيّت دانش آموزان و ايجاد اعتماد به نفس در آنان تسريع نمايد و نونهالان را، كه آيندسازان اين كشور هستند، در جهت تعالى علمى و اخلاقى رهنمون سازد و از اختلالات رفتارى و افت تحصيلى آنان جلوگيرى نمايد.

نویسنده رضا فرهادیان
ناشر
سال نشر
نظر شما:
21 نظر - 3.29 از 5
ارسال:
 
عنوان محتوا  
نشانی صندوق پست الکترونیک  
متن نظر  
کد امنیتی = ۱۲ + ۵  

زندگینامه علما :
*
آخوند خراسانی، محمد كاظم
*بهاء الدینی ، سید رضا
*وحید بهبهانی، محمد باقر
*بروجردی، سید حسین
آخرین مقالات :
*شق القمر
*28 صفر رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)
*واقعه غدیر خم
*زمینه های تاریخی حادثه غدیر
*شرایط سیاسی و اجتماعی جزیرة العرب و زمینه های رشد اسلام
پرسش و پاسخ :
*به نظر شما 2012 به وقوع خواهد پیوست؟

اذان صبح  
طلوع آفتاب  
اذان ظهر  
غروب آفتاب  
اذان مغرب  
روز
ماه
شهر
به نظر شما کدام شیوه در زمینه امربه معروف ونهی ازمنکر بازخورد بهنری دارد؟






نمایش نتایج
فلسفه تعلیم و تربیت
بررسی روشهای تعلیم و تربیت پیامبران از نظر قرآن و احادیث
تربیت اخلاقی کودک و نوجوان از دیدگاه اسلام
پرخاشگری در کودکان و نحوه مدیریت آن
معلم رکن آموزش و پرورش
بررسي بعضي از مفاهيم روان‌شناسي اجتماعي از ديدگاه قرآن
فلسفه تربیتی اسلام
ب‍ررس‍ی‌ م‍ب‍ان‍ی‌ ت‍ع‍ل‍ی‍م‌ و ت‍رب‍ی‍ت‌ اس‍لام‍ی
بررسي عوامل مؤثر در جذب دانش‌اموزان به نماز
فعاليتهاي فرهنگي - تربيتي سازمان بسيج دانش آموزي

تبلیغات



© 1388