عنوان: شاخص هاي فرهنگی و تربيتي استان تهران مصاحبه شونده: دكتر محمد صادق كوشكي / دکترای علوم سیاسی مصاحبه كننده: محمد مهدي حكيمي به سفارش اداره كل فرهنگ و ارشاد استان تهران تاریخ : 1388/2/20

متن مصاحبه
- سوال: به اعتقاد جنابعالی مهم ترین و شاخص ترین ویژگی فرهنگی استان تهران چیست؟
بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم؛اگر بخواهیم یک تعریف مختصر از وضع موجود فرهنگی استان تهران ارائه کنیم می توان استان را از لحاظ فرهنگی به این کونه تعریف نمود: 1. قطب فرهنگی کشور در فرهنگ رسمی و الگو برای سایر استانها. 2. مرکز تولیدات فرهنگی رسمی کشور. بخش عمده صدا و سیما، مطبوعات، سینما، تئاتر، موسیقی و به تعبیری تمام محصولاتی که ما تعبیر تولیدات فرهنگی یاد می کنیم در استان تهران تولید می شود، و به نوعی تجمع دانشگاه ها، مراکز تولید فکر و فرهنگ و مباحث اندیشه ای تمرکز آن در استان تهران واقع شده است که تعیین کننده خط مشی فرهنگی کل کشور محسوب می شود که این مسئله در تمام برنامه هایی که صورت می گیرد باید مد نظر قرار گیرد. اما اینکه حالا خود این استان چه ویژگیهایی دارد می توان بطور دقیق بگوییم که فرهنگ استان تهران را به عنوان یک فرهنگ التقاطی و پیچیده توصیف کنیم، یعنی از یک الگوی فرهنگی معین (چه رسد به فرهنگ مطلوب) برخوردار نیست. و به تعبیری محل تضارب دیدگاه ها و رفتارهای فرهنگی بسیار متنوع است که می توان دلائلی را برای این وضعیت برشمرد: الف- همانگونه که گفته شد تهران محل تولید و عرضه محصولات رسمی فرهنگی که مطلوب نظام جمهوری اسلامی ایران است، یعنی بخشی از فرهنگ جاری استان تهران به ویژه کلان شهر استان تهران آن نگرشها و رفتارهای رسمی که در نظام جمهوری اسلامی ایران است. ب- از طرفی دیگر تهران آماج اندیشه ها و رفتارهای فرهنگی بیگانه هم هست که با اشکال مختلف وجود دارد و تمرکز آن در استان تهران می باشد، یعنی برای این افکار و دیدگاه های فرهنگی بیگانه هم مخاطب وجود دارد و از طرف مقابل تمرکز این افکار در این استان می باشد. به شکل رسمی آن می توان به برگزاری نمایشگاه های کتاب و مطبوعات و نیز جشنواره های فیلم و تئاتر خارجی اشاره کرد، و نیز به شکل غیر رسمی که دربرگیرنده شبکه های ماهواره ای، عرصه محصولات بیگانه به شکل قاچاق غیر رسمی است. این دو فرهنگ متضاد یعنی لایه های سطحی تمدن و فرهنگ غرب به علاوه فرهنگ رسمی تولید شده از طرف نظام جمهوری اسلامی موجب شده که استان تهران در یک تضادی به سر ببرد، و روی تمام رفتارها، نگرشها و عرصه های مختلف فرهنگی جامعه به شدت این التقاط و تضاد بین اینها محسوس است. نتیجه آن، این می شود که خیلی اوقات روی رفتارهای شهروندان و موسسات نیز این التقاط را می توان مشاهده نمود. افراد با تاثیرپذیری از این دو فرهنگ متضاد، در رفتارهای خود آن را نشان می دهند یعنی در عین حال می بینیم که یک شهروند خانم تهرانی با یک آرایش کاملا غربی (و حتی منتسب به گروه های شیصان پرست) می آید و پشت دسته سینه زنی راه می افتد، یعنی این افراد که اندیشه ها و افکارشان متاثر از لایه های سطحی تمدن و فرهنگ غربی شده است می آید و مثلا در چند سال قبل در میدان محسنی تهران برنامه می گیرند، که نمونه ای از این التقاط فرهنگی را می توان مشاهده نمود. اما این التقاط تنها به این دو عنصر محدود نمی شود، استان تهران به ویژه شهر تهران مهجرپذیرترین بخش کشور است. جمعیتی انبوه از گوشه گوشه ی ایران در این استان مهاجر وجود دارد، بویژه از استانهای شمالی، شمال غربی و غرب کشور حجم انبوه مهاجران در این استان وجود دارند، سوای اینکه از بقیه نقاط کشور هم مهاجر می آید، و هر کدام از این مهاجران حامل یک خرده فرهنگ از شهر مبدا خودشان هستند، این خرده فرهنگها می آیند و به التقاطی که در بحث قبل گفته شد اضافه می گردد و این التقاط را پیچیده تر و مرکب تر می کنند و ما شاهدیم که بسیاری از شهروندان ساکن در استان تهران بویژه شهرهایی که اصالت ندارند (مثل شهرهای کرج، اسلامشهر و به نوعی بخش های توسعه یافته ورامین و پاکدشت) ما این موضوع و گسترش تضاد را در رفتارهای افراد در این شهرها و حتی کلان شهر تهران مشاهده می کنیم؛ مثلا در یک عروسی بخشی از رفتارها را متاثر از فرهنگ دینی است، بخشی از خرده فرهنگ محلی گرفته شده است و بخشی از این فرهنگ و رفتار خاص ملهم از فرهنگ بیگانه می باشد. یعنی یک عروسی که مثلا در شهرهایی مثل کرج و اسلامشهر برگزار می شود می توان تجلی چند فرهنگ متفاوت را درآن مشاهده کرد، که هر کدام منشاهای متفاوتی دارد. این التقاط و تضاد در سایر استانها و شهرهای کشور کمتر به چشم می خورد (که به دلائلی که ذکر گردید). نتیجه بحث این می شود که اولین مشخصه فرهنگی استان تهران التقاط خیلی پیچیده آن می باشد که از بخشهای متفاوت این نوع التقاط ناشی شده است و هیچ شاخصه و ثباتی هم ندارد و هر روز در حال تغییر است. یعنی ایگونه نیست که یک فرهنگ التقاطی در این استان نهادینه شده باشد و بتوانیم آن را به وضوح درک کنیم، به عکس این نوع فرهنگها بسیار سیال و تغییر پذیر هستند. حال باید این مورد اخیر را به بحث قبلی اضافه نمود؛ یعنی تضارب و تجمع فرهنگهای متفاوت را ملحق کنیم به اینکه استان تهران قطب فرهنگی تغذیه کننده ایران است. تمام رفتارهای فرهنگی در تهران تقریبا در تمام کشور الگر گرفته می شود، حال چه رفتارهای رسمی باشد و چه رفتارهای غیر رسمی که ضد ارزش به شمار می آید. حال این سرگشتگی در اصول و مبانی فرهنگی و نمادهای فرهنگی که ناشی از این التقاط است، نه تنها دامن گیر شهروندان استان تهران، بلکه دامن گیر مسئولین نهادهای فرهنگی نیز می باشد. به این معنا که نهادهای رسمی هم در این سرگشتگی گرفتارند و در عمل هم این سرگردانی را به نمایش می گذارند، بدین نحو که فعالیتهای فرهنگی که دستگاههای متنوع فرهنگی که متولی این امور در استان (که البته بسیاری از آنها بعد کشوری دارد) هستند، حاکی از همین سرگشتگی است. ما محصولات فرهنگی را در عرصه اجتماعی می بینیم که به صورت آشکار التقاط اشاره شده در آنها خودنمایی می کند، بطور نمونه یک ارزش رسمی به نام حجاب حتی در محصولات رسمی ارائه شده از سوی نظام هم مورد بی اعتنایی قرار می گیرد، الان در سینمای ما حجاب رعایت نمی شود و نیز بطور رسمی در جشنواره ها جایزه می گیرد و با مجوز جمهوری اسلامی این فیلم ها عرضه می شود، حال سراغ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (معاونت سینمایی) و یا حوزه هنری (که تولید کننده این محصولات هستند) می رویم و می گوئیم که این محصول فرهنگی مورد تایید شماست، می گویند بله، ولی زمانی که سوال شود چرا هنجارهای رسمی نظام (مثل حجاب) در آن رعایت نشده است، توضیحی برای این مسئله ندارند، لذا واضح است که این التقاط دامن گیر مسئولین و متولیان امور فرهنگی جامعه هم هست و طبیعتا در محصولات رسمی عرضه شده نیز خودش را نشان می دهد، این موضوع به تعبیری مشخص ترین وجهه فرهنگی موجود در استان تهران است.
- سوال: به نظر شما این وضعیتی که از اوضاع فرهنگی استان تهران بازگو نمودید، آیا نگاه مسئولین و مردم هم اینگونه است یا متفاوت می باشد؟
عرض شد که خود مسئولین هم، در این بحث التقاط، سهیم هستند و خیلی از مسئولین هم، خودشان در این التقاط سهیم هستند و خیلی از این مسئولین به این بیماری درونی واقف نیستند، لذا رفتارهای مسئولین این التقاط را بازتولید می کند، بطور مثال مسئولینی در نهادهای فرهنگی (ارشاد، حوزه هنری، صدا و سیما و ... ) می آیند و با رفتارها و محصولات عرضه شده، خود این سرگردانی و التقاط را بازتولید می کنند، حتی این موضوع در قالب محصولات رسمی فرهنگی که عرضه می شود نیز به چشم می خورد، مثلا تحت نظر برخی از مسئولین بالا رتبه نظام، محصولات فرهنگی مانند: مجله، فیلم و... تولید می شود که التقاط در آنها بارز است، مدیر مسئول بسیاری از مطبوعات جزو مسئولین نظام هستند و وقتی این جراید را نگاه می کنیم، مشاهده می شود که این التقاط به شکلهای مختلف وجود دارد. اکثر مسئولین فرهنگی ما این ویژگی (سرگردانی و التقاط فرهنگی) را دارند، و ذهنشان التقاطی است، به همین خاطر از آن دقت لازم برای پی بردن به این بیماری عاجزند و تنها تعداد اندکی از مسئولین هستند که این بیماری را تشخیص داده باشند و آن را یک بیماری بدانند. دوباره اشاره می کنم که این التقاط، یک التقاط سیال و متغیر است، به این معنا که اگر این التقاط نهادینه شده بود می توان آن را به راحتی فهمید و شاخص های آن را به دست آورد، ولی این التقاط موجود بسیار سیال و متغیر است و هر روز محصول تازه ای عرضه می شود. حتی ارزشهایی که دولتها در طول انقلاب تولید کرده اند، با یکدیگر متفاوت بوده است و محصولات عرضه شده از تمدن غرب هم بسیار متکثرند، و نیز خرده فرهنگهایی که از سایر شهرها و قومیت ها وارد تهران می شود نیز بسیار متنوع می باشد، لذا این آلیاژ فرهنگی شکل گرفته در استان تهران هر روز خلوص و ترکیباتش متفاوت است. این نکته را نیز باید اضافه کرد که، مردم قربانیان این فضای التقاطی هستند و خودشان در این فضا شناورند، شاید تن به این اوضاع نداده باشند ولی چاره دیگری هم ندارند، چون گزینه دیگری وجود ندارد. مانند آلودگی شهر است که مردم آلودگی را نپذیرفته اند ولی چاره ای هم ندارند و تنها در این اوضاع شناورند، این آلودگی به نحوی است که اصلا مردم این وضع را فراموش کرده اند، از طرفی هم ناراضی هستند ولی وقوفی هم نسبت به شرایط آن ندارند و به طور ناخودآگاه درآمده است، به ایصورت شده است که این التقاط خوبی و بدی، زشتی و زیبایی و ... را به هم ریخته است، مثلا نسبت به اجرای صحیح یک برنامه عروسی تردید دارد. برای نمونه مردم به طور ذاتی، عفت را دوست دارند و کمتر کسی وجود دارد که عفت را قبول نداشته باشد، اما به شدت در مورد مصادیق و شاخص های عفت سردرگمی وجود دارد، مثلا آقایی به همسرش اجازه می دهد به شکلی کاملا غیر متعارف در جامعه حضور پیدا کند و از طرفی همین آقا اگر افرادی به همسرش نگاه کنند عصبانی می شود (طبق آمار نیروی انتضامی در سال 84، بیش از شانزده درصد درگیریهای منجر به قتل در استان تهران مربوط به همین درگیریها بوده است که مطمئنا الان این آمار افزایش یافته است) به این نحو که آرایش و نوع پوشش همسرش را یک مرد بی عفتی نمی داند ولی از اینکه چند نفر به همسرش نگاه بد کنند مخالف شدید است و با این افراد درگیر می شود، لذا اگر یک استاندارد صحیح وجود داشت که همه می دانستند که کدام عمل درست است و کدام کار غلط، مشکلات اینگونه شکل نمی گرفت. مشکل حتی به گونه ای است که وقتی به برخی خانواده های مذهبی می گوئیم که چرا فلان عمل خلاف از شما سر می زند، اغلام می کند که این عملی بسیار عرفی و مورد پسند جامعه است و اصلا نسبت به اصل زشتی آن ناآگاه هستند یا می گویند مکر کار دیگری هم می توان انجام داد. برای نمونه جهت مراسم شادی در مناسبتها و ولادت معصومین(ع) الگو و استاندارد واحدی نداریم و حتی در جلسات مذهبی هم اختلاف نظر وجود دارد. مثلا برای یک مسئله ساده مثل شادی و دست زدن در مراسم اعیاد و ولادتها، صدا و سیما شکلی را ارائه می کند که بسیاری از مراجع و متدینین نه تنها این شیوه را نهی می کنند بلکه آن را ضد ارزش می دانند. حتی در بین مراجع رسمی دینی و اجرایی نیز اتفاق نظر وجود ندارد، به این نحو که مسئولین نظام محصولاتی تولید می کنند که لایه هایی از قشر مذهبی جامعه نه تنها این را نمی پذیرند بلکه آن را ناپسند می دانند و نهی می کنند، البته لازم به ذکر است که این مقوله ربطی به تنوع فرهنگی ندارد بلکه به عنوان یک امر ضد ارزش معرفی می گردد. مردم نسبت به این اوضاع آگاه نیستند و از این شناور بودن و از نبود استاندارد برای ارزشهای فرهنگی، دینی و اجتماعی لطمه می خورند؛ لذا این آسیبها دامن گیر مردم است و مردم این سوال را همیشه در بسیاری از موارد دارند که چه کنیم که درست باشد؟ و اصولا کار خوب یعنی چه؟
- سوال: اگر بخواهیم روند تحولات فرهنگی را در طول این سه دهه را در نظر بگیریم به نظر شما این روند مثبت بوده یا منفی و شاخص های آن به اعتقاد شما چیست؟
این اوضاع (التقاط و سرگردانی فرهنگی) از بعد انقلاب بدتر و پیچیده تر شده است به این معنا که از طرفی تهران قطب بزرگتری نسبت به تولید و عرضه محصولات فرهنگی شده است و حجم تولیدات بسیار افزایش پیدا کرده است، ارتباطات و روابط اجتماعی بسیار گسترده تر و پیچیده تر شده است. رفت و آمدها و ارتباطات انسانی گسترش پیدا کرده است، به طور مثال بسیاری از افراد در شهرستانها و روستاها که در طو ل عمر خود تهران را نمی دیدند ولی به راحتی می توانند در طول سال بارها به تهران سفر کنند و از سوی دیگر حجم انبوه دانشجویانی که از تهران به اقصا نقاط کشور نقل مکان می کنند لذا رفتارهای یک دختر و پسر تهرانی برای مردم آن منطقه الگو می شود. بحث دیگر اینجاست که این التقاط پیچیده تر شده است، چون در گذشته (قبل از انقلاب) ما دو فرهنگ اصلی و شاخص داشتیم؛ یک فرهنگ دیندار(فرهنگ غیر رسمی) که حدود و ثغور آن را مراجع دینی تعیین می کردند و دوم یک فرهنگ غرب گرایی که فرهنگ رسمی جامعه محسوب می شد و دستگاه های نظام به صورت رسمی فرهنگ و تمدن غرب را ترویج می دادند، ولی بعد از انقلاب به این دلیل که فرهنگ رسمی از فرهنگ غربی جدا شد، عملا از شرایط دو قطبی به چند قطبی مبدل شد و به تعبیر رهبر معظم انقلاب شرایطی مانند تهاجم، شبیخون و ... فرهنگی شکل گرفته است، این به این معناست که ما در گذشته شاهد این درگیری و سرگردانی نبوده ایم و این فضا موجب شده است که این التقاط بسیار گسترده تر و پیچیده تر شود. این اوضاع به گونه ای شده است که هم اکنون مسئولین نظام بسیار متضاد با هم عمل می کنند، به طور مثال مسئولی یک محصول فرهنگی تولید می کند و مسئولی دیگر آن را توقیف می نماید؛ یا به افرادی در جشنواره ها جایزه داده می شود که خود مجموعه و سازمان مربوطه با آن فیلم و سازنده آن مخالف بوده اند. و هر روز این التقاط بیشتر می شود و البته این شرایط ربطی به دولت یا اشخاص خاصی ندارد بلکه ناشی از پیش رفتن و عمیق شدن این پیچیدگی است و مجموعه نظام نتوانسته یک فرهنگ شاخص را بوجود بیاورد.

- سوال: حال با توجه به این اوضاع، وضعیت مطلوب فرهنگی مخصوصا در استان تهران را چگونه می بینید؟
ترسیم وضع مطلوب برای زندگی فرهنگی در استان تران با بقیه نقاط ایران و حتی جهان متفاوت نیست، یعنی ما نمی توانیم بگوئیم به طور مثال الگوی فرهنگی مطلوب در تهران با الگوی فرهنگی در شهر اصفهان یا شمال آفریقا یا آمرکای جنوبی متفاوت است، قرآن تعبیر زیبایی دارد و این الگوی مطلوب را حیات طیّبه معرفی می کند. حیات طیبه بدان معناست که مردم بتوانند فضایی داشته باشند که با انتخاب همراه با معرفت قادر باشند ظرفیتهای انسانی خودشان را اضافه کنند و نسبت به گذشته رشد بیشتری پیدا کنند و در مسیر انسان کامل گام بردارند. شکل مطلوب همین است که انسان اعمالی انجام دهد مه موجب اعتلای روحش شود. یعنی از لحاظ دینی یک غرهنگ مطلوب ارائه می شود و مصرف می گردد، یعنی در یک فضای فرهنگی که رفتارهای افراد مطلوب است و هم محیط بازخود مطلوبی را ارائه می دهد.
- سوال: منشا و مرجع ترسیم این وضع مطلوب از کجا ناشی می شود؟
طبیعتا اگر بخواهیم شاخصه های فضای فرهنگی مطلوب دینی را بدست آوریم ریشه آن دین است و بیانات امام راحل (ره)، رهبر انقلاب و سایر مراجع فقهی و دینی را نیز چون کاشف دیدگاه های دینی می دانیم، می پذیریم.
- سوال: راه ها و عوامل رسیدن به این وضعیت مطلوب(حیات طیبه) به اعتقاد شما چیست؟
وضعیت مطلوب فرهنگی چه در تهران و چه در هر جای دیگر این است که در ابتدا خودش را بشناسد، و به یک تعبیر دقیقی از انسانیت براساس متون دینی دست پیدا کند، هدف را بشناسد و معنای دقیق رشد و اعتلا را بداند و بتواند این معنا و هدف را در رندگی خودش مصداق یابی کند، و مسیر های کابردی درون زندگی را برای رسیدن به آن اهداف را بشناسد و بتواند این مسیر را با اختیار و انتخاب طی کند و البته این وضعیت باید برای تک تک شهروندان باید امکان پذیر باشد؛ حال این یک فضای مطلوب فرهنگی است. یعنی اگر یک شهروند بطور شخصی این مسیر و هدف را بشناسد و بخواهد بطور شخصی در این مسیر گام بردارد ولی محیط با او هماهنگ نباشد این یک وضعیت مطلوب فرهنگی نیست. فضای مطلوب فرهنگی این است که اگر هر کدام از شهروندان اراده کند که معنای خود و چیستی انسان، حیات، هدف و مسیر را بفهمد باید محیط به ایشان یاری رساند و مانع آنها نشود و مسیر برای حرکت و رسیدن افراد در بستر جامعه مهیا باشد؛ این مهم ترین ویژگی در ترسیم وضعیت مطلوب فرهنگی در جامعه است. حال این موضوع دارای مصادیق متعددی است، به طور نمونه برای تک تک رفتارهای دینی و زندگی افراد شاخصه گذاشته است. برخی از این شاخصه ها فقهی هستند و بعضی نیز اخلاقی می باشد و تعدادی هم جنبه اعتقادی دارد. بدین معنا که دین گفته است رفتار فرهنگی مناسب، رفتاری است که اولا با نیت خالص باشد، دوم اینکه طبق چارچوبها و استاندارهای حقوقی و فقهی باشد و نهایتا اینکه فضای اخلاقی جهت دهی شود. برای نمونه گفته شده که شما به عنوان یک انسان با نیت اطاعت از خداوند پوشش مناسب با شانیت انسانی داشته باشید، رفتار با جنس مخالف اینگونه باشد و حتی در بعد اخلاقی توصیه ها و دستورالعمل های دیگری دارد. بدین معنا که از جهت فقهی می گوید در این حد مجاز است و در بعد اخلاقی هم می گوید این را هم به حداقل برسان. البته لازم به ذکر این این کلیات تنها در حد متن است و ما هیچ الگو و استاندارد شاخصی در سطح فرهنگی جامعه نمی بینیم. برخی افراد دارای این ویژگی ها در زندگی شخصی خود هستند. ولی در سطح اجتماعی حتی مثلا در شهر های مذهبی مثل قم هم این شرایط را نمی بینیم. برای نمونه در کنار حرم معصومین و امامزادگان رفتارهای مغایر دین را مشاهده می کنیم و شرایط فراوان و عادی است و حتی افراد این رفتارها را بد نمی دانند، با حجاب نا مناسب وارد حرم می شوند، نذری می دهند، گریه می کنند و کسی این شرایط را بد نمی داند، لذا زمانی فضای جامعه مطلوب است که ارزشهای اصیل دینی فضای غالب جامعه باشد.
- سوال: به نظر شما مهم ترین چالش و معضل فرارو برای رسیدن به این وضعیت مطلوب چه می باشد؟
اولین چالش مهم این است که خود آگاهی نسبت به وضع موجود نه در بین مردم و نه در بین مسئولین وجود ندارد، به این معنا که اکثریت مردم و مسئولین نمی دانند که از لحاظ فرهنگی بیمار هستند و نمی دانند که فرهنگ جامعه بیمار است. به همین جهت از این فرهنگ بیمار رنج می ببرند و از سوی دیگر هیچ تلاشی برای شناخت و معالجه این بیماری نمی کنند؛ این مهم ترین مانع و چالش فرارو ست. و این درحالی است که اگر می دانستند که این وضعیت برای جامعه کشنده است حتما برای رفع و اصلاح این روند تلاش می کردند و این در صورتی است که ما هیچ تلاشی را از سوی مسئولین مشاهده نمی کنیم. مردم و مسئولین دارند در یک فضای کاملا غفلت زده عمل می کنند، انگار هیچ مشکلی وجود ندارد برای نمونه اولویت فعالیتهای دولت افتصادی است و از طرف دیگر مهم ترین مطالبات مردم هم افتصادی است و فرهنگ در این بین سهمی ندارد. فرهنگ در بین مردم و مخصوصا دولت بسیار مظلوم مانده است(با توجه به تعبیر رهبر معظم انقلاب در سال 85) و هیچ گاه فرهنگ دغدغه اصلی مردم و مسئولین نبوده است، چون وقتی مسئولین و مردم بدانند که جامعه بیمار است و این بیماری آسیب زا ست تلاشی می کنند که ای بیماری مرتفع شود ولی هنوز این اتفاق نیافتاده است.
- سوال: چگونه می توان این خودآگاهی را در سطح مسئولین و مردم بوجودآورد؟
اگر بخواهیم این خودآگاهی را بوجود بیاوریم، در ابتدا باید مسئولین وارد شوند که ابتدا گوش کنند و آدم هایی باشند که خودشان را معاف از شنیدن و یاد گرفتن ندانند و خود را عقل کل نپندارند و از سوی دیگر کسانیکه نسبت به این وضعیت وخیم آگاه هستند مسئولین (که خود را عقل کل نمی دانند و از فکر کردن و شنیدن ابایی ندارند) را نیز نسبت به این بیماری و عوارض آن آگاه کنند و عواقب خطر ناک آن را نشان دهند. برای نمونه، اثبات کنند که فلان معضلی که بسیاری از مسئولین تصور می کنند که به اقتصاد بستگی دارد و با فرمولهای اقتصادی سراغ آن می روند و جواب نمی گیرند این به این دلیل است که فرهنگ جامعه دچار مشکل است. برای مثال هیچ کدام از دولتهای پس از جنگ نتوانسته اند در عرصه اقتصادی ادعای موفقیت کنند یعنی در عمل مردم از اوضاع راضی نبوده اند. و وقتی با نگاه عالمانه به این مشکل نگاه می کنیم می بینیم اصلا این مسائل ریشه اقتصادی ندارند، بلکه ریشه مشکل فرهنگی است ولی چون مسئولین از بیماریهای فرهنگی غافل بوده اند، خواستند این بیماری ها را که ضاهر اقتصادی دارد را با روش اقتصادی معالجه کنند ولی درمانی صورت نپذیرفته و نتیجه ای نیز حاصل نشده است. دولتها در این چند ساله بسیار تلاش کرده اند ولی هیچ نتیجه ای نگرفته اند ولی اگر مسئولین خود را عقل کل ندانند و خود را مجبور کنند که بشنوند و یاد بگیرند و کسانی که به اوضاع آگاهی دارند، بیایند و مسئولین را توجیه کنند و بگویند که معضلات جامعه را نمی توان با هزینه ها و روشهای اقتصادی معالجه کرد. اگر این خود آگاهی در مسئولین به مرور بوجود آید امید است که به مردم هم منتقل شود البته برخی از مردم نسبت به این اوضاع آگاهند ولی مسئولین گوش شنوا ندارند و یا به تعبیری وقت گوش دادن و توجه کردن به این امور را ندارند، و برخی مردم به صورت فردی این مشکلات را می دانند ولی قادر نیستند کاری کنند و هر چه هم فریاد بزنند نتیجه ای حاصل نمی شود. اولین اقدام برای رسیدن به وضعیت مطلوب همین ایجاد خودآگاهی نسبت به وضعیت بیماری فرهنگی است.
- سوال: با توجه به وضعیت موجود و مطلوبی که از اوضاع فرهنگی استان تهران ترسیم نمودید به اعتقاد شما اولویتهای فرهنگی ارشاد در سال آینده را چه می دانید؟
* با توجه به مقدماتی که گفته شد اولویت ارشاد استان تهران و البته بقیه دستگاه های فرهنگی این است که (البته اگر ارشاد استان تهران این حرکت را شروع کند می تواند الگو برای تمام ادارات کل ارشاد و حتی برای سایر نهادهای فرهنگی شود) بیاید و توانمندیهای خود را صرف این موارد کند: آگاه ساختن جامعه (اعم از مردم و مسئولین) نسبت به این بیماری، یعنی هم خودش سعی کند این بیماری (التقاط فرهنگی) را بشناسد و هم تلاش کند عوارض آن را واقف شود و هم این شرایط را به سایرین بشناساند و هم تلاش کند عوارض آن را واقف شود و هم این شرایط را به سایرین بشناساند. به این معنا که وضع فعلی که داریم چه مشکلاتی دارد و چرا بیماری به حساب می آید، چه آسیبی را در این شرایط متحمل می شویم و برای شناساندن این وضعیت به جامعه کار فرهنگی مرتبط انجام دهد، و در مرحله بعد تلاش کند که فرهنگ مطلوب دینی را از منابع دینی شناسایی شده استخراج کند، بدین نحو که مردم فرهنگ را از کجا بگیرند و منبع تغذیه فرهنگ کجا باشد و نکات ممتاز آن را معرفی کند و پیامدهای مثبت حرکت در این جهت را ترسیم نماید، به طور مثال فرض کنید قرار است در سال آینده از 20 تئاتر در سطح استان حمایت شود، لذا ارشاد وظیفه خود را این قرار دهد که برای نمونه یک رفتار التقاطی فرهنگی که خیلی در جامعه تاثیرگذار بوده و مشهود است (مانند پوشش) را نشان دهد که شکل پوشش موجود (اعم از پوشش زن و مرد) چه تاثیرات منفی در سطح جامعه دارد. لذا از تئاترهایی حمایت کند که راوی این معضل باشد یهنی نشان دهد که پوشش ما التقاطی است و اینکه پوشش ما یک استاندارد مشخص ندارد و چه تبعات بدی در سطح اجتماعی داشته است، چقدر باعت طلاق شده است، چقدر منجر به سرد شدن و از هم پاچیدن کانون های خانوادگی و درگیریهای اجتماعی شده است. لذا چند رفتار خاص که دارای بیشترین التقاط و سطح فراگیری بیشتر را شناسایی می کند در برنامه های سال آینده نشان دهد. بطور نمونه در حوزه پوشش، گفتار(دروغ، غیبت و...)، خطاهای رفتاری و اقتصادی که بسیار مبتلا جامعه ما شده است. منظور از حوزه های مبتلا به یهنی مواردی که همه ما درگیر آن هستیم، برای نمونه مسائلی مانند شرب خمر، قتل، خیانت به وطن یا معضلاتی از این دست که مبتلا به عموم مردم نیست در اولویتهای برنامه ها قرار نگیرد، لذا سعی شود که محصولات فرهنگی را به سمتی سوق داد که زشتی کارها را بنمایاند و تاثیرات منفی آن را در سطح جامعه روشن کند و از طرف دیگر همین رفتارها را بوسیله همین فعالیتهای فرهنگی، شکل مطلوب آن را که دین معرفی می کند را در برنامه ها نشان دهد، بطور مثال تاثیرات مثبت پوشش درست را در سطح فردی و اجتماعی چیست و یک جامعه مطلوب دینی را در یک بعد خاص به نمایش بگذارد. به طور نمونه نشان دهد که راستگویی اقتصادی موجه اعتماد عمومی می شود و اعتماد عمومی نیز منجر به ثروت عمومی می گردد. لذا این مراحل را نشان دهد که اگر بخواهیم تمام مردم جامعه به رفاه برسند راهش دروغگویی نیست بلکه با راستگویی این امر محقق می شود. باید این روند در محصولات فرهنگی ما تجلی پیدا کند و محصولاتی بوجود آید که به مردم یک شوک دهد و اهمیت تاتیرات منفی این التقاط فرهنگی را نشان دهد. ابتدای امر خوب یا بد بودن عملی را نگوید بلکه با عرضه عر دو شکل (التقاط و وضعیت مطلوب) اجازه دهد که خود مخاطب به پیامدهای هر کدام توجه کند و پی به بد بودذن اوضاع موجود ببرد. و مردم و مسئولین متوجه این وضعیت بیماری فرهنگی شوند و آگاه شوند که برای اصلاح امور حتی در بحث اقتصادی ضرورت دارد که عرصه فرهنگی را جدی بگیرند. و جامعه وادار به تفکر کند ولی در مقابل اگر ما بیائیم و دنبال این باشیم که مساحت کتابخانه ها را گسترش دهیم یا تعداد کتب افزایش یابد این بیماری و التقاط را بازتولید کرده ایم. یک کتابخانه با تعداد زیادی کتاب به عرصه فرهنگی اضافه می شود که خود این کتابها این التقاط را بیشتر می کند، یا به تعدادی از مجلات اجازه انتشار می دهیم یا کمک می کنیم که چند موسسه فرهنگی راه بیافتد چون شغل ایجاد می کند (نگاه اقتصادی) تا کلاسهای موسیقی و خط و ... برگزار کنند و این درحالی است که این التقاط را بازتولید می کند.
- سوال: برای سوال پایانی آیا شما ایده یا طرح انجام نشده در زمینه تحقق تحول فرهنگی یا آرزوی دست یافتنی در این موضوع دارید که مایل به طرح آن باشید؟
در طول این سالها به تمام فعالیتهای مورد علاقه ای که خواسته ام انجام داده ام چون کار فرهنگی نیاز خاصی به امکانات و پول نمی خواهد و حتی رفتار و زندگی فرد به عنوان یک انسان دیندار بهترین الگو و کار فرهنگی به حساب می آید. ولی از طرفی مهم ترین آرزوی من در این عرصه این بوده است که مسئولین بالا رتبه نظام از شنیدن ابایی نداشته باشند و گوش های شنوا داشته باشند و بنشینند و سرعت کارها را کم کنند و کسانیکه اداعیی دارند گفته هاشان را به مسئولین منتقل کنند و ایشان به فکر فرو روند و از غفلت بیرون آیند و نه اینکه بجای مسئولین فکر کنند بلکه خود مسئولین باید آگاه به این وضعیت شوند. |