صفحه اصلی      اخبار      امر به معروف و نهی از منکر      تربیت و آموزش اسلامی      صوت      فیلم      نگارخانه      تحلیل هفته      فراخوان مقاله   
 
 
 
 
 
سیره شهدا
نام شهید شهيد احمد آجرلو
سیره

زندگینامه
احمد در سال 1337 در ماه مبارك رمضان در خانواده‌اي متدين و مذهبي در حوالي شهرستان كرج چشم به جهان گشود. دوره ابتدايي و دبيرستان را با مو فقيت پشت سر گذاشت. احمد پيش از پيروزي انقلاب فعاليت‌هاي انقلابي چشمگيري داشت و همواره درصدد مبارزه با رژيم ستم‌شاهي بود.
ازشروع جنگ به عضويت سپاه پاسداران در آمد و تا هنگام شهادت به دليل شايستگي و كارآيي فراوان در سمت‌هاي مختلف از جمله فرمانده گردان پادگان، فرماندهي منطقه سپاه در آذربايجان شرقي، فرمانده سپاه پاسداران ناحيه كرج و جانشيني لشگر 10 سيد الشهدا (ع) و... به خدمت پرداخت و سرانجام در عمليات بيت المقدس 2 به شهادت رسيد. روحش شاد و يادش گرامي باد.

آن شهيد دلير
فرمانده يكي از گردانها بود، ما كه نمي‌دانستيم، بعد از شهادتش فهميديم. يعني احمد فهميد. مي‌گفت: «چرا حتي يك بار به من چيزي نگفت؟» مي‌گفت: «خانواده‌اش با چه وضعي دارند زندگي مي‌كنند. مانده بود چطوري كمكشان كند كه بهشان برنخورد. به آنها گفته بود: «امكاناتي هست كه ما بايد به همه برادرهايمان در تمام رده‌ها بدهيم ولي از آن جايي كه اين شهيد بزرگوار طبع بلندي داشتند نمي‌خواستند از اين امكانات استفاده كنند. در صورتيكه ايشان واجد شرايط هم بودند.» و گفته بود: «اين كمك‌ها حق برادرمان است. بودجه اي است كه براي اين كار گذاشتند و ما ... شما فكر نكنيد مثلاً تبعيضي قايل شديم و...» مي‌گفت: «وضعشان اسفناك بود. ولي مگر حالا پول را قبول مي‌كردند.» سيد مي‌گفت: «بعد از خانه كه آمديم بيرون، پيشاني احمد خيس عرق بود. توي راه همه‌اش ساكت بود. عاقبت مي‌گفت: «اي كاش قبل از شهيد شدنش به وضعشان رسيدگي مي‌كردم. اي كاش اين قدر دير نمي‌آمدم كه ...! » سيد مي‌گفت: «نمي‌دانم احمد آن پول‌ها را از كجا جور كرده بود. حتماً رو انداخته بود به كسي ... آن هم آدمي مثل احمد كه رو به كسي نمي‌انداخت. حالا قسط‌هاي آن پو ل را چه جوري مي‌خواست برگرداند.» هيچ كس اگر نمي‌دانست من كه مي‌دانستم وضع احمد چه جوري است. حالا فهميديم چرا احمد آن روز توي چادر خلوت كرده بود. وقتي جنازه‌ها را آوردند، ديدم او نيست. كلي گشتيم تاتوي يكي از چادرها پيدايش كردم، نشسته بود وسط چادر و كوله‌اي را گذاشته بود جلويش و همين طور گريه مي‌كرد. كوله مال همان شهيد بود. احمد با كوله درد دل مي‌كرد، ازش معذرت خواهي مي‌كرد كه چرا دير فهميده وضع و حالش اين طور بوده. طوري حرف مي‌زد كه انگار صاحبش آنجا ايستاده و دارد با او صحبت مي‌كند و هيچ كس نمي‌دانست، حتي تا بعد از شهادتش هم هيچ كس نفهميد كه خود احمد هم با سختي زياد زندگي مي‌كرد و در تمام اين مدت حتي يك بار هم اظهار تنگدستي نكرد.

جلسه‌اي كه برگزار نشد
صندلي حاج احمد خالي مانده بود و ما مانده بوديم حالا با جاي خالي او چكار كنيم؟ همه ساكت بودند. يكي زل زده بود به قاب عكس او، يكي به بند پوتينهايش و شايد هم به دستهايش و يكي از پنجره نگاه مي‌كرد به حياط پادگان، و گاهي به آسمان. نمي‌دانم چقدر وقت بود كه آنجا نشسته بوديم. اولش اصلاً قرار نبود اين هفته جلسه داشته باشيم ولي بي‌آنكه كسي حرفي زده باشد دوباره جمع شده بودند آنجا. انگار نيرويي كشانده بودشان توي آن اتاق. نمي‌دانم شايد به خاطر آن بود كه او بي‌خبر رفته بود و ما رفتنش را باور نمي‌كرديم. شايد هم چون آنجا اتاق او بود و... همه به بهانه جلسه آمده بودند و حالا كسي نمي‌خواست جلسه را شروع كند. هميشه حاج احمد خودش جلسه را شروع مي‌كرد. بچه‌ها يكي يكي بلند شدند و رفتند اتاقهايشان. دست آخر من ماندم و قاب عكس گل زده حاج احمد و صداي گريه كسي كه حاج احمد، حاج احمد مي‌كرد و براي كسي مابين گريه‌هايش حرف مي‌زد. مي‌گفت: «از بين تمام كساني كه باهم آمدند آنجا فقط حاج احمد مانده بود.» مي‌گفت: «حاج احمد آخرين حلقه اين زنجير بود و آخرين حلقه زنجير هم رفته بود.»

چشم به راه
قرار بود تك كنيم و برگرديم عقب. خبر دادند چند تا جنازه و مجروح جلو مانده كه كسي نيست آنها را بياورد. بايد قبل از زدن آفتاب هر طوري بود مي‌كشيديمشان عقب. بايد مي‌جنبيديم. مي‌رفتيم سراغ بچه‌ها. ولو شده بودند كنار سنگر. خسته‌تر از آن بودند كه بتوانند كاري بكنند. ولي نمي‌شد آنها را به امان خدا رها كرد. با هر زور و زحمتي بود، پنج تا برانكارد جور كردم و با بچه‌ها راهي شديم. وسط راه يك مرتبه چشمم به حاج احمد افتاد. سر برانكار را گرفته بود و تند مي‌آمد و چه نفس نفسي هم مي‌زد. رفتم جلو، خود خودش بود. گفتم: «بايد ببخشيد حاج آقا من متوجه نشدم كه شما آنجا نشسته‌ايد والا نمي‌گفتم ...» گفت: «من هم يك نفر مثل تو هستم كه دوست دارم براي اين بچه‌ها يك كاري كرده باشم. كارخوبي كردي. والا اينها مي‌ماندند اينجا، الان كلي آدم برايشان چشم به راهند. 

ردپاي نور


 

سحر نگاه خودت را به آسمان دادي // غـــــــــــروب همــــنفس آفتاب جان دادي
 

مسووليت شهيد

تاريخ عمليات

نام عمليات

 

-  1361/01/02   فتح المبين

1

-  1361/02/10   بيت المقدس

2

-  1364/11/20   والفجر8

3

-  1365/10/19   كربلاي5

4

-  1366/10/25   بيت المقدس2

5

اطلاعات

تاریخ تولد:1337  
محل تولد:کرج    
تاریخ شهادت:1366/10/25
محل شهادت:ماووت عراق
مزار شهید :بهشت زهرا (س)- قطعه 26- رديف 4

تاریخ شهادت 1366
عکس کوچک شهيد احمد آجرلو
نظر شما:
11 نظر - 3.18 از 5
ارسال:
 
عنوان محتوا  
نشانی صندوق پست الکترونیک  
متن نظر  
کد امنیتی = ۱۵ + ۲  

زندگینامه علما :
*
بهاء الدینی ، سید رضا
*وحید بهبهانی، محمد باقر
*بروجردی، سید حسین
*بحرالعلوم، سیدمحمد مهدی
آخرین مقالات :
*معرفت چیست؟
*معرفت شناسی
*حقیقت شناخت
*امکان شناخت
*امکان شناخت و فهم یقینی از دین
پرسش و پاسخ :
*به نظر شما 2012 به وقوع خواهد پیوست؟

اذان صبح  
طلوع آفتاب  
اذان ظهر  
غروب آفتاب  
اذان مغرب  
روز
ماه
شهر
به نظر شما کدام شیوه در زمینه امربه معروف ونهی ازمنکر بازخورد بهنری دارد؟






نمایش نتایج
فلسفه تعلیم و تربیت
بررسی روشهای تعلیم و تربیت پیامبران از نظر قرآن و احادیث
تربیت اخلاقی کودک و نوجوان از دیدگاه اسلام
پرخاشگری در کودکان و نحوه مدیریت آن
بررسي بعضي از مفاهيم روان‌شناسي اجتماعي از ديدگاه قرآن
معلم رکن آموزش و پرورش
فلسفه تربیتی اسلام
ب‍ررس‍ی‌ م‍ب‍ان‍ی‌ ت‍ع‍ل‍ی‍م‌ و ت‍رب‍ی‍ت‌ اس‍لام‍ی
بررسي عوامل مؤثر در جذب دانش‌اموزان به نماز
فعاليتهاي فرهنگي - تربيتي سازمان بسيج دانش آموزي

تبلیغات



© 1388